باران که میبارد ...

  • پنجشنبه ۹ مهر ، ۲۱:۳۰ ب.ظ
  • دست نوشت
  • ۸۸۰ بازدید

امان از پنج های شنبه که در دلم پروانه پر میزند و رخت های تنهایی ام را به بند میکشد ...
و امان از باران های سر زده که تمام عرض خیابان را خیس میکند و بوی خاک نم خورده را در مشامم میپیچند ...
آه ! ولیعصر تنهایی ؛ تمام قدم هایمان زیر درختان سر به آسمان کشیده و سنگ فرش های نا تمامت را به یاد داری ؟ قهوه های تلخ و نگاه های شیرینمان در کنج خلوت کافه های تنهایی وقتی که باران به شیشه سنگ میزد و هوا سرد بود را به یاد داری ؟
آن روزها دست و نگاهمان گرم همدیگر بود ؛ آنقدر محو قدم های هم بودیم که فراموشمان میشد ساعت هاست زیر اشک بارانیم و تمام شب را تا صبح سرفه میکردیم ...
و این پاییز ، این باغ بی برگی ، این ولیعصر نا آرام با درختان خمیده و سنگ فرش های مواج ، هر چقدر هم که زیبا باشد بدون گرمای تو کنارم تنها راه بی پایانیست که به کافه های ناکجا و قهوه های سرد شده میرسد ...
گمانم باید خودم را بردارم و از این شهر ببرم . خاطرات تو تنها فصل زندگیست ...
#مسعودکوثرى ، پاییز 1394

پی نوشتـــ :
لحظه هاتون به قشنگیه بارون ...

تعداد نظرات این پست [ ۲۵ ] است ...

۰۹ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۶
:)
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۷
ممنون :)
۰۹ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۶
عجب متنی بود !!!
باریکــــــــــــــــــ !!!
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۷
ممنون ...
۰۹ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۷
چه قشنگ
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۷
ممنون ...
۰۹ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۹
سلام ،
ما که با بارون نفس می کشیم ...
نباشه عین ماهی بدون آب هستیم ...
شمال بدون بارون غیرقابل تحمله ...
تابستون امسال نزدیک 55 روز بارون نداشتیم ... 
وحشتناک بود ...
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۷
خیلی زیاد :( وضعیت آبی خیلی افتضاحه !
۰۹ مهر ۹۴ ، ۲۱:۴۶
:)))
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۷
خنده داشت ؟ :)
۰۹ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۱
بارون قشنگترین پدیده دنیاست یه ارامبخش طبیعی
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۶
مخصوصا وقتی پشت شیشه میزنه ...
۰۹ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۵
خیلی خیلی قشنگ بود :)
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۵
ممنون ...
۱۰ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۹
انقد بدم میاد هرسری میام اینجا نظر بدم باید وارد شم... 
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۵
خیلی اعصاب خورد کنه !
هنوز نتونستم راهی براش پیدا کنم :|
۱۰ مهر ۹۴ ، ۰۰:۵۵
عکس عالی :) ++
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۴
ممنون ...
۱۰ مهر ۹۴ ، ۰۶:۲۶
خوشمان امد خیلیییییی
احسنتتت
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۴
ممنون ...
۱۰ مهر ۹۴ ، ۰۹:۵۰
آقا شماها چقد ادبی و خفن مینویسین ، من اصلا بلد نیستم اینطوری بنویسم :دی
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۴
لطف داری عرفان جون ؛ تاج سری شما ...
۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۰:۳۶
از شیشه دلت بود ولی سنگ شده!
خط_ فاصله مان" متر" نه ! فرسنگ شده
با شعر که حالیت نشد ساده بگم :
برگرد نفهم دلم برات تنگ شده😊😊😊

پی نوشت: همچین آدم رکی هستم من 🙆🙆

مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۴
بنده خدا هر کی بود دیگه برمیگرده :دی
۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۲:۲۱
عالی بود دیروز :)
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۴
خیلی زیاد !
۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۲:۴۳
وای من عاشق بارون و روزای بارونی ام
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۴
منم همینطور ...
۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۳:۱۸
سلام مسعود جان با یکم تاخیر تبریک میگم وب جدیدت رو 
خوشحال میشم بازم بهمون سر بزنی دوست قدیمی 
من با ادرس جدیدت دوباره لینکت کردم خوشحال میشم شما هم اگه مایل باشی مارو بلینکی 
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۱
سلام شیرین جان .
ممنون که به یادم بودی و بهم سر زدی .
چشم ، لینکت میکنم ...
۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۴:۴۲

این مدل نوشته ها آدم را میبرند به یک جاهایی :)

نمیدونم چرا با اینکه خودم پاییزی هستم ولی بهار رو بیشتر دوست دارم !

شاید به خاطر  ِ غمی که پاییز دارد ...

مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۳۹
منم بهارو بیشتر دوست داشتم مخصوصا شبهاشو !
ولی امسال نمیدونم چی شده که پاییزو بیشتر درک میکنم ...
۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۷:۴۸
سلام آقای سر به هوا :)

با افتخار دنبال شدید :)
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۳۶
ممنون .
آدرس لطفا ؟!
۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۰:۲۹
هرجا برویم آسمان همین رنگ است...
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۳۷
حیف ...
۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۰:۳۱
آمین.
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۳۷
ممنون ...
۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۹
بح بح چ متن زیبایی!
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۳۶
ممنون ...
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۲:۵۶
دلم ،بارون خواست یهوو..
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۳۶
منم ...
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۵:۳۵
وای شاید باروت نشه اما همین که امدم این پست رو بخونم بارون شروع شد  
خواندن این پست با صدای بارونی که تو گوشه احساس قشنگی اورد تو ذهنم ( از صدای بارون متنفرم اما الان صدای بارون قشنگ بود)
 البته این پست مال یه بارون نم نم  است اما این بارون که الان  داره میاد یه بارون خیلی تند همراه با رعد وبرقه
بارون واقعا قشنگه اما کلا از بارون خوشم نمیاد  نمیدونم چرا کلا صدای بارون گاهی میره رو اعصابم  
یه بار نوشتم (وقتی که عشق نباشد دانه های باران پتک  میشود بر سرم)
راستی مثل همیشه عالی نوشتی  اصلا خیلی بیشتر از عالی 
مطمنم   تو شعر ازاد خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی موفق میشی  البته الان هم موفق هستی 
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۳۴
ممنون رضوان جان خیلی لطف داری ...
من بر عکس تو عاشق بارونم !
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۶:۳۹
به به
مسعود
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۸:۳۴
ممنون ...
۱۲ مهر ۹۴ ، ۰۰:۱۷
این واقعا از خودتون بود؟؟؟

یه عصر سرد،باد تند،رعد و برق،رقص برگهای پاییزی،،بوی نم،ولیعصر،رنگ زرد مایل به قرمز چراغا،شال گردن،یه کافه ای با نمای چوبی،و دلی که از خوشحالی خوردن یک فنجون قهوه میتپبه.
حس خوبی بود..مخصوصا با عکس 
مرسی
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۱
با اجازه شما بله :)
ممنون لطف داری ...
۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۸:۰۸
لذت بردمیییییییییی
مسعود
۱۸ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۶
خدارو شکر :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">