اندکی تامل ! شما برایم مینویسید ...

  • پنجشنبه ۲۹ بهمن ، ۰۰:۲۰ ق.ظ
  • روزنوشت
  • ۵۱۵ بازدید

همیشه خوندن کامنت های قشنگتون برام جذابیت داشته و حتی شده نیمه شب ها یه وقت خالی کردم واسه خودم و نشستم دونه دونه خوندم ، جواب دادم و بی نهایت لذت بردم ...
امشب آراد پی رو پست " استعدادهایی که به زیر خاک میرود ... " برام نوشت :

همیشه همینجور بوده و هست ! آدمای زیادی به خاطر نداشتن امکانات حتی از درس هم محروم شدن
آدمای زیادی به خاطر نبودن پول حتی تحقیر شدن ! انگار پوله که به آدما ارزش زندگی کردن میده ...
تو دوران دانشجوییم با رتبه های تک رقمی زیادی همکلاس بودم
همشون آدمای موفقی بودن رتبه شش دف زن قهاری بود
رتبه ی سه نقاش بود و پیانو میزد و تو هر زمینه ای موفق بود مدال طلای المپیاد بود قلم خوبی داشت
زبانش تکمیل بود حتی زبان فرانسه هم یاد میگرفت ..اعصابش آروم بود چون نه تنها هیچ غصه ای نداشت و هیچ کمبودی تو زندگیش نبود بلکه برنامه ی دو ترمش هم سفر به کشورهای مختلف و عوض کردن حال و هوا بود ...از بچگیش تو یه خانواده علمی بزرگ شده بود ..از بچگیش براش وقت صرف شده بود ..تعجبی نداشت رتبش سه بشه تعجبی نداشت موفق بشه ..در حالیکه آدمایی رو دیدم که بار بی پولی رو خودشون تنها به دوش میکشیدن ..کتاب نمیخریدن از کتابخونه میگرفتن چون پول نداشتن ..این آدم حتی ناهار نمیخورد با یه ساندویچ نون پنیر میگذروند روزشو ..همیشه آدمایی که پول داشتن استعدادشون شکوفا شده پیشرفت کردن موفق شدن .بیشتر مورد احترام بودن ...
اصن فکر کردن بهش اعصابمو خورد میکنه ترجیح میدم به این فکر کنم که بنای دنیا بر عدل بنا شده !

و یا میم پی رو پست " لذت جنسی ؟ به چه قیمتی ؟ " برام نوشت :

یکی از اقوام ما که پسرش هم سن من بود و همبازی بچه گیام بود همین بلا سرش اومد. البته من تا همین چند سال پیش خبر نداشتم همبازی بچه گیام قربانی تجاوز بوده هیچ وقت به ما چیزی نمی گفت فقط بعضی وقتا میرفت تو کمد دیواری گریه میکرد و بعد هم همونجا خوابش میبرد . من تو سالگردش فهمیدم البته مرگ اون یه سانحه بود که ربطی به ماجرای تجاوز نداشت ولی وقتی فهمیدم خیلی ناراحت شدم گفتم ببین راجب ما چی فکر میکرده که بهمون چیزی نگفته بود . پسر همسایشون بهش تجاوز کرده بوده و چون از اینا بودن که خرشون میرفت و این بیچاره هم یه مادر تنها داشت و پدرش بیمار بود اصلا شکایتی نکرده بودن مامانه میترسیده نکنه بلایی هم سر دخترش بیارن
متاسفانه تو کشور ما از خانواده های قربانیان حمایت نمیشه اگه این دختر تحت مراقبت روانشناس بود شاید این اتفاق نمیوفتاد ...

با خوندن این نوشته های شما به فکر عمیق و سیاهی فرو میرم . ممنون که هستین تا بیشتر بدونم ...

تعداد نظرات این پست [ ۱۴ ] است ...

۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۰۲
با همه ی اینا ، باز هم دنیا بر عدل بنا شده :)
یاد فیلم هیس، دخترها فریاد نمیزنند افتادم.
ترس از آبرو ، ترس از نگاه و تحقیر آدما..
فرهنگش نیست !
اه ..! بهش که فکر میکنم اعصابم بهم میریزه..
مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۵
آره فیلمشو دیدیم ! خیلی درد آوره ...
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۲۲
نویسنده این کامنتای دلنشین رو باید عین تاج بذاری روی سرت و باهاشون پادشاهی کنی؛ خدا رو شکر هر روز کلی نظر دلچسب و عمیق (مثل همینایی که نوشتی) دستم میاد و به خودم می‌بالم که همچین خواننده‌های خوبی دارم؛ هر چقدر هم محتوای تلخی بنویسن اما نکته‌ای که باید منتقل بشه و به قول شما آدم به فکر فرو بره، رو منتقل می‌کنن...
مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۲
بخدا مترسک همینه ها !
فقط به عشق شماها میام اینجا و مینویسم و با تمام عیب و ایرادها و کم و کاستی های نوشته هام بازم منت سرم میذارین و میخونین و نظر میدین ...
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۱۰
 .....
هیچی نمیتونم بگم.
اولین اتفاق نیست...
با این ادمای این دنیا بعید میدونم اخریشم باشه
مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۴۷
هی ...
چی میشه گفت ؟
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۴۳
خیلی خوبه نظرات بقیه رو دونستن
حسشون رو درک کردن و...
:)
مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۰۱
خیلی عالیههههه !
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۲۷
دلم برای انسانیت تنگ شده است
انسانیت کجاست در این دنیایی که همه چیز دارد بجز انسانیت
ایا تا به حال پزشکی برای بیمارش انسانیت تنها کمی انسانیت تجویز کرده است؟
چرا به جای بمب های مرگ بار معجون انسانیت را کشف نمی کنند؟
این انسان جدید است یا آدم آهنی؟
شکم تو سیر باشد لباس تو لذیذ باشد برایت همین مهم است وبس چه برسر دیگری می آید به خدا مربوط است خواست نیافریند...............
مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۴۶
کمی تفکر !
این متن خیلی درد داشت ...
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۱۹
:(
مام خوشحالیم که تو هستی
مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۴۴
لطف داری شما ...
۳۰ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۴۱
این پست قابل تقدیره.
مستقیما... 
+ممنونم
مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۳۲
ممنون از شما ...
۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۰۷
اینکه به فکر عمیقی فرو میری خوبه ..تفکر جوهره ی بشره ....جوهره ی انسانیته .
اما اینکه تفکرت سیاه باشه با اون برداشتی که من کردم خوب نیست ..من قبلا وبلاگی داشتم که رهاش کردم ..قلمم سیاه بود ...ادبی مینوشتم اما سیاهه سیاه .
یکی از خواننده های وبلاگم که روانشناس بود بهم گفت به سیاهی عادت میکنی با این تیره نویسی و تیره نگری ..و راست میگفت من هنوزم نتونستم عادت تاریک بینی خودمو ترک کنم ..خیلی سخته خیلی چیزا رو ببینم و باز امید تو وجودم شعله بکشه ..نمیدونم تا حالا خوابگاه رو تجربه کردی یا نه
من دوره ی کارشناسی خوابگاهی بودم تو یه دانشگاه خوب ..نمیدونم تا حالا غذای خوابگاه رو چشیدی یا نه ..قیمتی نداره ..کاملا دانشجوییه ..دیگه غذای گرونش اون زمان 400 بود ..دانشجوهایی بودن که پول نداشتن این غذا رو رزرو کنن ..دانشجویی بود که روزی یه سیب زمینی میپخت نصفشو ناهار میخورد ..نصفشو شام ....دانشجویی بود که از بندرعباس اومده بود اگر مجبور نبود حتی عید هم نمیرفت خونه تا پول بلیتشو سیو کنه برای مخارج سالش ..درحالیکه بودن آدمایی که راهشون نزدیک تر بود و هرهفته با هواپیما میرفتن خونه و خوشحال و سرمست از دیدار خانواده برمیگشتن ..حتی دانشجوهایی رو میشناختم که کل هزینه ی ترمشون رو با چندرغاز وام دانشجویی تامین میکردن ..اونوقت یه عده ی دیگه  انقدر پول داشتن که خوابگاه براشون با عرض معذرت آغل بود و باید حتما خونه ی مجردی آنچنانی خودشون رو در بهترین نقطه ی خوش آب و هوای خوش منظر و ویو ی شهر تهیه میدیدن که هروقت هم خواستن اون خونه ی مجردی رو با اشاره ای به لاس وگاس خودشون و دوستانشون تغییرکارایی بدن ..حالا بماند که یه عده از این دارا ها به خاطر سخت گیری های خانواده  و اجبار به اقامت در اتاق های خوابگاه که قطعا سقفش براشون زیادی کوتاه بود ،مجبور بودن انواع و اقسام امکانات رو به این اتاق محقر انتقال بدن و ناچارا تفریحات خودشون رو از مبدا خوابگاه به مقصد اقصی نقاط خوش گذرانی مدیریت کنن ..یه عده با بدبخیتی تمام درس خوندن و یه عده با خوشبختی تمام خوش گذروندن و آخرشم همون یه عده خوشبخت با پارتی و آشنا، شغل های بهتر، میزهای بلندتر و جایگاه های استوارتری رو اشغال میکنن ..
همه ی اینا رو گفتم که بگم سخته دیدن و سیاه نگاه نکردن ..من خیلی اذیت شدم و میشم ..همه روزه ..اما تو مث من نشو برات مهم باشه اما باید باهاش کنار بیای که دنیا ناعادلانه عمل میکنه که دنیا بر عدل بنا نشده بر پول و قدرت و ثروت بنا شده ...این واقعیت دنیاس ..
وهرکی ثروت مند تره قوی تره ..
دوست ندارم این حرفا ذره ای ناراحتت کنه ..دلم میخاد مث همیشه بنویسی ..من و تمام مخاطبان وبلاگت بیایم وبخونیم و لذت ببریم از نوشته های خوبت ..از عکسای قشنگی که میگیری ..و یه ذره  هم که شده با قشنگی های دنیا آشنا بشیم از دریچه ی دوربینت ....
من تا وقتی نفس بکشم خواننده ی ثابت این وبلاگم ..همیشه بنویس و سبز هم بنویس ..
موفق باشی
مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۳۰
کاملا موافقم باهات و دقیقا با روانشناست موافقم .
من در کنار سیاهی سفیدی هارو هم میبینم و قبول دارم که اصول دنیا بر پایه پول و قدرته و سرمایه دار زندگی میکنه و فقیر فقط نفس میکشه .
چشم ، همیشه مینویسم تا خواننده هایی مثل شما دارم و به داشتن تک تکتون افتخار میکنم و به خودم میبالم ...
۳۰ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۵۵

پول دنیا رو کثیف کرده ادم ها رو کثیف کرده

 از دوتا چیز متنفرم پول زیاد و سیاست هر دوش باعث خراب شدن ذات ادم ها میشه

مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۲۶
سیاستو که کلا زیاد تو بهرش نمیرم ولی پول رو به چشم دیدم که با آدمها چی کار میکنه ...
۳۰ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۲۵
شاید خودمونو یه دیوونه فرض کنیم 
چون ادما از دیوونه ها هیچ انتظاری ندارن

مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۲۴
دقیقا !
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۳۳
چشمات سلامت
خواننده شدن ما معلول نوشته های خوب خودته ..
وگرنه هر نوشته ای خواننده نداره
مانا باشی
 

مسعود
۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۲۱
یه دنیا ممنون :*
مانا یعنی چی ؟ :دی
۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۴۵
میدونم که جدی نپرسیدی (چشمک )

مسعود
۰۳ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۱
جدی پرسیدم :( نمیدونم واقعا !
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۱۷
مانا ..از ماندگاری میاد
ینی ماندگار باشی جاوید باشی همبلاگی :)

مسعود
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۵۰
خیلی قشنگ و جالب بود .
ممنون ...
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۸
دلنشینه :)
مسعود
۰۹ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۳
ممنون ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">