یه دوستی تو تلگرام برام نوشت : خدا گفت : من همه جا با شما بوده‌ام ، هستم و خواهم بود و حتی در جهنم نیز تنهایتان نخواهم گذاشت . شما همراه با من وارد آنجا می‌شوید و من هستم که از آن عبورتان می‌دهم ؛ جایی که نه زمان در آن وجود دارد و نه مکانی محسوب می‌شود ؛ هر چند که شما آن را مکان می‌پندارید ؛ همانگونه که به علت عدم وجود زمان ، آن را جاویدان نیز می‌انگارید .
تنها چیزی که در جهنم وجود دارد ، آتشی از جنس آگاهی است که برای شما تلخ و برای من شیرین است . زیرا به کمک این آتش است که حایل بین من و شما که همان حجاب ناشی از گناهان شما است ، سوزانیده شده ، پس از آن ، ما به یکدیگر رسیده ، بعد از پیمان نخست ، بار دیگر شما را باز می‌یابم تا برای « آزمایش آخر » این بار همه‌ی قدرت خود را در اختیار شما بگذارم .
اینک ما به هم رسیده‌ایم ؛ چیزی که ظاهراً منتظرش بودید و وصالی که طلبش را داشتید ؛ اما نه به اندازه‌ای که من مشتاق بودم . شما مرا بخشنده می‌دانید ؛ ولی اصلاً حد آن را نمی‌دانید و از آن صرفا تصوری مبهم دارید . میزان بخشندگی من را پس از وصال خواهید فهمید ؛ وقتی که همه‌ی قدرت خود را به شما ببخشم . فقط در آنجاست که مفهوم بخشنده‌ی مهربان را خواهید فهمید . حال من هستم و شما . آیا با داشتن همه‌ی قدرت من و احساس بی نیازی ، باز هم طالب من خواهید بود ؟
من برای رسیدن به شما ، مرگ و جهنم را خلق کردم تا نشانی بر « رحیم » بودن من باشد و نشانی بر قدرت خلاقیتی که ناشی از شوق رسیدن به شما است و شما ناآگاه و بی خبر از آن ، هر لحظه در آه و ناله و فریاد و طغیان نسبت به من قرار دارید .
من « رحمان » بودم تا بتوانم بازیگوشی‌ها و بی اعتنایی‌های معشوقم را نظاره کنم و باز هم به دنبال او باشم و سایه‌ی رحمانیت خود را بر سر او بگسترانم . در عوض شما نمی‌دانید که با من چه کرده‌اید ! ای کاش من نیز می‌توانستم مانند شما شکایت‌های خود را به جایی ببرم !
مرگ و جهنم ، همچون داروهای تلخی هستند که مادری با دلسوزی تمام به زور به طفل خود می‌خوراند تا او را درمان کند ولی خود بیش از طفلش تلخی دارو را درک می‌کند و طفل بی خبر از همه جا و بدون اطلاع از عشق مادر ، گریان و نالان است از این که چرا چنین خشونتی نسبت به او اعمال می‌شود .
بدون مرگ و جهنم ، ما هرگز به یکدیگر نمی‌رسیدیم و حداقل ، من عاشقی مهجور می‌ماندم و شما نیز در نیازمندی ابدی باقی می‌ماندید . اما شما بعد از این وصال ، همین که مطمئن شدید که عاشق سینه چاک ، در اختیار شماست و شما سوار بر اریکه قدرت او می‌توانید یکه تازی کنید ، با او چه می‌کنید ؟
من «رحمان» بودم تا بتوانم بازیگوشی‌ها و بی اعتنایی‌های معشوقم را نظاره کنم و باز هم به دنبال او باشم و سایه‌ی رحمانیت خود را بر سر او بگسترانم . در عوض شما نمی‌دانید که با من چه کرده‌اید ! ای کاش من نیز می‌توانستم مانند شما شکایت‌های خود را به جایی ببرم ! اما از این بابت نیز ناراضی نیستم ؛ زیرا که من هم اگرچه سرانجام آگاه می‌شوید و شما را دارم و می‌دانم که بالاخره از یکدیگر راضی خواهیم شد .
آری من به شما می‌رسم و همه چیز خود را به پای معشوق خود تقدیم می‌کنم و در آن صورت آنجا بهشت شما خواهد بود . نه آن بهشت روز نخست که بهشت ناآگاهی بود ؛ بلکه بهشت آگاهی . بهشت‌هایی که شما آن را بر اساس آگاهی‌ها ، دانسته‌ها و میل و سلیقه‌های خود بنا خواهید کرد . پس از کسب این تجربه خواهید فهمید که همه چیز عاشق شما ، در اختیار شماست و شما می‌توانید با قدرتی که در اختیار دارید ، جهان‌ها خلق کرده ، بر ابعادی سایه بگسترانید که هرگز تصورش را نداشتید و به زودی یقین حاصل می‌کنید که دارای قدرتی خدایی هستید . آن زمان که شما اینگونه خدا شدید ، می‌خواهید بدانید که با من چه خواهید کرد ؟
شما مرا بخشنده می‌دانید ؛ ولی اصلاً حد آن را نمی‌دانید و از آن صرفا تصوری مبهم دارید . میزان بخشندگی من را پس از وصال خواهید فهمی د؛ وقتی که همه‌ی قدرت خود را به شما ببخشم . فقط در آنجاست که مفهوم بخشنده‌ی مهربان را خواهید فهمید . حال من هستم و شما . آیا با داشتن همه‌ی قدرت من و احساس بی نیازی ، باز هم طالب من خواهید بود؟
شاید اگر همه داستان را بدانید ، برای من عاشق گریه کنید . برخی از شما پس از کسب اطمینان از قدرت خدایی خود و احساس بی‌نیازی نسبت به من ، خواهید گفت : " حالا که خدا هستیم و بی نیاز به او ، چرا برای خود خدایی نکنیم ؟ " و فقط عده‌ی اندکی خواهند بود که خدایی در وحدت را انتخاب کرده ، به سوی من آمده ، با من به وحدت می‌رسند . بلی ! خدای در وحدت و خدای در کثرت ، آخرین آزمایش است و شما کدام را انتخاب خواهید کرد ؟
شاید بگویید که برای اتخاذ چنین تصمیمی وقت بسیاری باقی است ! بلی هست . اما شما امروز همان کاری را انجام می‌دهید که دیروز مقدمه‌اش را چیده‌اید و امروز نیز مقدمه‌ی کارهای فردا را تدارک می‌بینید و احتمال دارد فردا همان کاری را بکنید که امروز انجام می‌دهید . پس امروز مرا دریابید تا حرکت شما کسب آگاهی و تمرینی برای فرداها باشد ، جایی در لامکان و لازمان ؛ تا شما به طور حتم مرا انتخاب کنید ؛ خدای در وحدت را و خدایی که عاشق شما است ! مرا دریابید ...
مهربان ترین رو داریم ، موافقین ؟ خدایا برای تمام داشته ها و نداشته هام شکر ...

  • مسعود
  • شنبه ۱۵ خرداد ، ۲۳:۰۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۳۷۴

تعداد نظرات این پست [ ۱۶ ] است ...

۱۵ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۱
و همیشه در اخر تنها اوست که میماند... 
خدا همون کسی که مارو با بدی و خوبی مون میپذیره... 
متشکرم از پست عالی تون:-)
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۸
و اوست دانای مطلق ...
خواهش عزیز ...
۱۵ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۳۵
تو‌مهربونی و بینظیر بودنش ک شکی نیست
ولی به نظرم این متن هیچ پایه و اساسی نداره و صرفا تخیل یه نفره
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۷
شاید هم همینطور باشه .
۱۵ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۰
شرمنده کامل نتونستم بخونم!
ولی همون شونزده هیفده خطی که خوندم خیلی قشنگ بود :))
لایک  :))
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۷
تنبلی ماشالله شما :دی
۱۵ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۷
به قول استیو (علیه الرحمه) مرگ بزرگ‌ترین نوآوری خلقته...
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۷
به نظر من یه دوره از زندگیه ...
۱۵ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۸
به قول یه بنده خدایی: من و خدام باهم، شماها همه، باهم...
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۷
واقعا بالاترین دست ها ، دست خداست ...
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۵
بسی نیک...
/شب روی شانه من خواب می بیند

و شب پره ها از من و شب

با تردید می گذرند

و او که بهترین آرزوها را برایم داشت

هفده بار بیشتر از من

خداحافظی را آزموده است

و این فاصله ای نیست

که با دعا و دویدن پر شود

«تسبیح مادربزرگ گم شده...»

و من عجیب خوابم می آید./  (چیستا یثربی)
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۵
خیلی قشنگ بود ...
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۰۷:۱۶
صحبتی مرتبط با پست بخوانیدش:
در نقد کلمه اسلام رحمانی
خب، کلمه‌ی قشنگی است، هم اسلامش قشنگ است، هم رحمانی‌اش قشنگ است؛ امّا یعنی چه؟ تعریف اسلام رحمانی چیست؟ خب، خدای متعال، هم رحمان و رحیم است، هم «اشدّالمعاقبین» است؛ هم دارای بهشت است، هم دارای جهنّم است. خدای متعال، مؤمنین و غیر مؤمنین را یک‌جور به حساب نیاورده؛ اَفَمَن کانَ مُؤمِنًا کَمَن کانَ فاسِقًا لا یَستَوون.(۷) اسلام رحمانی که گفته میشود، قضاوتش در مورد مؤمن، در مورد غیر مؤمن، در مورد کافر، در مورد دشمن، در مورد کافرِ غیر دشمن چیست؟ همین‌طور پرتاب کردن یک کلمه بدون عمق‌یابی، کاری است غلط و احیاناً گمراه‌کننده. بعضی‌ها که در حرفها و نوشتجات و اظهارات این تعبیر «اسلام رحمانی» را به کار میبرند، انسان مشاهده میکند و خوب احساس میکند که این اسلام رحمانی یک کلیدواژه‌ای است برای معارف نشئت‌گرفته‌ی از لیبرالیسم، یعنی آن چیزی که در غرب به آن لیبرالیسم گفته میشود.
البتّه تعبیر لیبرالیسم و عنوان لیبرالیسم برای تمدّن غربی و فرهنگ غربی و ایدئولوژی غربی هم تعبیر غلطی است؛ چون واقعاً آنها نه لیبرالند، نه اعتقاد به لیبرالیسم به معنای واقعی کلمه دارند؛ ولی خب حالا یک اصطلاحی است لیبرالیسم. اگر اسلام رحمانی اشاره‌ی به این است، این، نه اسلام است، نه رحمانی است؛ مطلقا. تفکّر لیبرالیستی از تفکّر اروپای قرن هجدهم و نوزدهم -یعنی زیربنای فکری اومانیستی که نفی معنویّت و خدا و مانند اینها است- سرچشمه میگیرد. چون خدایی نیست، پس سلیقه‌ای است؛ چیزهای بشری این‌جوری است؛ حتّی در حقایق علمی و حقایق آزمایشگاهی، شما ببینید سلیقه‌ها چقدر مختلف است. امروز یک تشخیصی را در مورد یک مادّه‌ای میدهند که مثلاً برای فلان بیماری یا برای فلان مشکل، مفید است؛ چند صباح بعد باز هم دانشمندانی اعلام میکنند که نخیر، این مفید نیست، مضر است! یعنی کارهای غیر مستند به وحی الهی، در معرض خطا و اشتباه و دوگونه اندیشیدن و اینها است. پس تفکّر وقتی خدایی نشد، سلیقه‌ای است؛ سلیقه‌ای که شد، آن‌وقت ارزشها بر اساس منافع گروه‌های قدرتمند تعریف خواهد شد.۱۳۹۴/۰۴/۲۰
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۹
متن جالبی بود رفیق .
تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم و برام بسیار جالب بود ...
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۱۵
خدا ^_^
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۴
مهربون ترین ...
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۱
اععع خیلی وقته نیومدم اینجااا چققد عوض شدهههه
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۳
خیلی :دی
پوست انداختیم :دی
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۱۷
مهربونترین و بخنشنده ترین من شکرت واسه همه چیز:)
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۳
الهی شکر ...
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۷
شکرت خدا...
خیلی قشنگ بود هیچ وقت از این زاویه به حقیقت بهشت و جهنم نگاه نکرده بودم
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۳
خیلی قشنگ و جالب بود ...
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۵۳
عالی بود
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۳
خیلی ممنون ...
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۲
خدایا ببخش گناهان مارو :(
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۳
آمین :(
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۲۴
سلام
خیابان ناصر خسرو
مجوز نمی خواست شاید چون دانشجو بودم و استادم را می شناختند همکاری کردند .
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۲
حتما باید یه سر برم ببینم میشه رفت تو یا نه ...
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۳۴
شرمندم کرد این متن و نوشته...
مسعود
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۲
خیلی قشنگ بود ...
۲۱ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۲۷
جالب بود... عجب خدایی داریم. خوش به حالمون !
مسعود
۲۲ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۶
بی نظیره !

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">