در سی و یکمین روز از تیر ماه سال یک هزار و سیصد و ... ، به اصرار پدر و مادر برای داشتن فرزند به آغوش دنیا تبعید شدم ! از همون شش سالگی میتوانستم روزنامه و تابلوهای سر در مغازه هارو بخونم و همه رو وادار به تحسین خودم کنم !

کمی بزرگتر که شدم به اصرار پسر عمه ام روی به کتاب خوندن آوردم و با خوندن داستان های جمال زاده غرق فضا سازی های جذابش میشدم و خودم رو جایگزین قهرمان های مهربون قصه هاش میکردم !
راهنمایی رو با فراز و نشیب های زیادی رد کردم و وارد فضای خشک و مبهم دبیرستان شدم ! حدود سال های 83 و 84 بود که با اینترنت ، وبلاگ و وبلاگ نویسی آشنا شدم و یه فرصت خوبی برای تخلیه افکار درونیم پیدا کردم ! بعد از مدرسه ساعت ها به نوشتن و کش و قوص دادن واژه ها مشغول میشدم تا مثل بیماری که معتاد داروهایش است سرگردان درد نباشم !
علایق من به نوشتن محدود نمیشد و در کنار درس و کنکور با وسیله به ظاهر عجیب و غریبی به اسم دوربین آشنا شدم که باعث شد شب و روز به دنبال سوژه برای عکاسی باشم ! همه چیز رو با موبایل ثبت میکردم و شدیدا در آرزوی عکاس شدن بودم !
بعد از ورود به دانشگاه در رشته مورد علاقه ام ( گرایش پزشکی ) شروع به عکاسی کردم و آثار بى موضوع و ضعیف اون روزها رو توی بلاگ شخصیم منتشر میکردم .
سالهای دانشگاه هم به سرعت سپری شد و من مدام به دنبال محکم کردن قدم هام توی این مسیر بودم . از هر فرصتی برای نوشتن ، عکاسی و طراحی گرافیک استفاده میکردم و ساعت های بعد از فراغت از بیمارستان رو در گوشه ای از اتاقم مشغول بودم ...
و گذشت و گذشت تا رسید به منه بیست و چند ساله امروز که در آستانه فصلی جدید از زندگی قرار دارد ! کودک بازیگوش دیروز و مرد پر از احساس و تشویش امروز ! همان اقای سر به هوا که همیشه میخندد و کلی فکرهای عجیب و غریب در سر دارد ...
به امید روزی که تمام آرزوهایم ، خاطره های شیرین شود ...


تابلوی افتخارات :
گرافیست برتر وبسایت ایران گرافیک در سال 1393 .
مسلط به زبان های HTML ، PHP و CSS ( طراحی وب )
مدرس عکاسی و نرم افزارهایی مانند PhotoShop و LightRoom
عضو کوچکی از باشگاه عکاسان جوان .
و به زودی انتشار مجموعه داستان های کوتاه و دست نوشته های من ...

  • بازدید : ۱۴۹۰