اینجا محلی برای اعترافات ، اشتباهات و سوتی های احمقانه و روزمره شماست ! بدون ترس و اغراق از کم حافظگی هاتون بنویسید و لبخند به لب دوستاتون بیارین . اینجا همه مثل هم هستند !

قوانین مهم :
1 . هر کاربر هفته ای یک اعتراف میتواند ارسال کند .
2 . اعترافات احمقانه ارسالی 18+ و خلاف قوانین کشور عزیزمان نباشد .
3 . اعترافات تکراری تایید نمیشود .
4 . اغراق ، بزرگ نمایی و حتی خلاقیت هم مجاز است !


برای ارسال اعترافات احمقانه خود از طریق فرم نظرات پایین اقدام کنید ...


مسعود اعتراف کرده :

اعتراف میکنم یه بار با آجر زدم تو سر پسر خاله ام تا ببینم دور سرش ستاره میچرخه یا نه !


عبدالزینب اعتراف کرده :

اعتراف میکنم مـن یک نفـر رو دوست دارم ...


رضوان اعتراف کرده :

اعتراف میکنم همین الان مامانم پنچ بار گفت برو  چای بریز رفتم تو اشپز خونه یادم رفت چرا رفتم تو اشپز خونه بعد یه ریع مامانم میگه چای چی شد تازه یادم اومد چرا  رفتم تو اشپز خونه !


بابا لنگ دراز اعتراف کرده :
عاقا داشتم از اتاقم میومدم بیرون ، خیلی ریلکس و باحال ، با یه لحن فوق العاده مسخره ای « فقط همینو بدونید که خییییلیییی ضایع » آهنگ « دارم میام پیشت »ِ احسان خواجه امیری رو میخوندم ، پنج قدم که اومدم تو هال ، مادر گرام گفتن این دیوونه بازیا چیه ؟مهمون داریم ! آبرومونو بردی !
فکر کردم شوخی میکنه ، سه قدم دیگه اومدم جلو دیدم همسایمون کَف کرده :))) بیچاره محو شده بود ! مشخص بود که خودشو کنترل کرده که نترکه از خنده ! ولی پوکید بالاخره !
فرض کنید یه پسری با 186 سانت قد « الان متوجه شدید قدم بلنده یا توضیحات تکمیلی ارائه بدم ؟ » با لحن خیلی درب و داغونی بخونه « دارم بیام پییییشت ، جاده چه هموااااارهههه » خودتونو بذارید جای اون بدبخت ! منم با یه لبخند ملیح ، دنده عقب به سوی افق راهی شدم !


بهار پاتریکیان D: اعتراف کرده :

اعتراف میکنم یه سری داشتم پشت سر معاونمون حرف میزدم ، یهو سر رسید گفت با منی ؟! گفتم بله !


اثر پروانه ای اعتراف کرده :

وقتی 6 سالم بود برای اینکه کفش هام رو درست پا کنم روشون با خودکار 1 و 2 نوشتم بعد از نوشتن فهمیدم که ای بابا باید رو پاهام هم 1 و 2 بنویسم فهمیدم که کلا استراتژیم اشتباه بوده و وقتی مامانم کفشامو دید و با تعجب پرسید کی رو اینا رو نوشته ؟ کلا خودمو به اون راه زدم . هنوزم نمی دونه !


شادی اعتراف کرده :

اعتراف میکنم عاشق شدم .


ه . تنها اعتراف کرده :

اعتراف می کنم بعضی شبا زیر پتو یواشکی بابک جهانبخش گوش می دم مامانم فک می کنه انقدر درس خوندم صبح خواب می موندم !


نیلوفر اعتراف کرده :

اوه اوه
من یک یا دوسال پیش اومدم دختر عمومو اذیت کنم اونموقع هنوز وایبر بود
شروع کردم چرت و پرت گفتن اونم چرت و پرت جواب میداد
حالا شانس آوردم فقط که خودمو پسر معرفی نکرده بودم گفتم ذیگه زیادم باهاش شوخی نکنم
چشمتون روز بد نبینه زنگ زدم بهش جواب نداد زنگ زدم مامانش که گوشیو داد به خودش گفتم اینا چیه میگی و هارهار
یهو گفت چی میگی تو گوشیم دست خودم نیست دست بابامه
من که دیگه بروی خودم نیاوردم ولی هروقت عمو رو میبینم یاد حرفام میفت هم خندم میگیره هم خجالت میکشم ...


حنا اعتراف کرده :

اعتراف میکنم سال اول دانشگاه الکی گوشیمو گم کردم که با پسری که ازش خوشم میومد حرف بزنم که آقای فلان سر کلاس فلان شما یا دوستاتون گوشی منو ندیدید . چقدر .... بودم ...


آرین اعتراف کرده :

اعتراف میکنم که هر وقت میرم حموم با خودم آهنگ میخونم و قر میدم ، خجالتم نمیکشم از خودم !


حنا اعتراف کرده :

اعتراف میکنم زن دایی هام وقتی ازم میخواستن براشون تو لیوان تمیز آب بیارم . میرفتم لیوانو پر آب میکردم ازش میخوردم ی خورده بعد دوباره آبش میکردم و جای دهنمم رو لیوان با آستینم تمیز میکردم . من همچین بچه ....... بودم ...


Lady Cyan اعتراف کرده :

من اعتراف میکنم که تمام این مدت داشتم اعترافات بقیه رو میخوندم ...


آقای سه نقطه اعتراف کرده :

اعتراف میکنم یه زمانی وقتی بچه بودم با خواهر برادرام پول میزاشتیم تمبر هندی میخریدیم و همیشه هم من مسئول خرید بودم ولی همیشه قیمت رو دو برابر میگفتم تا بتونم نصف تمبر هندی ها رو تو راه بخورم !


خودم اعتراف کرده :

یبار دوتا اهنگ برا دوستم فرستادم یکیش اسم خوانندش روش بود.پرسید خوانندش کیه ؟ گفتم کدوم ؟


ریحآن اعتراف کرده :

اعتراف می کنم همیشه تو حموم خودمو یه خواننده معروف فرض می کنم با سبک راک می خونه و شامپو رو میکروفون فرض میکنه !
یه بار هم چون خیلی حس گرفته بودم لیز خوردم و پام شکست !


ریحآن اعتراف کرده :

وقتی بچه بودم پول خورده هارو از تو خونه جمع میکردم و باهاشون یخمک میخریدم ...


م.ر اعتراف کرده :

اعتراف میکنم بعد از دیدن فیلم های هالیوودی تا 5 ساعت توی شوکم و احساس میکنم که نقش اول اون فیلم هستم ! تمام ژست های نقش اول رو میگیرم بدون این که دست خودم باشه ؛ یه روز رئیس جمهور ، یه روز وکیل ، یه روز سرباز ، یه روز فوتبالیست . این فیلم دیدن هم دنیایی داره ها ...


م.ر اعتراف کرده :

اعتراف میکنم که تا دوسالگی وقتی میرفتیم باغ پشگل گوسفندا رو از رو زمین برمیداشتم و میخوردم ! واقعا فکر می کردم شوکولات باشن ! فکر نمی کردم این قدر مشمئز کننده به نظر برسن !


No One اعتراف کرده :

اعتراف میکنم تو زندگیم ، همیشه با خودم نا مهربون بودم ...


بوتیمار اعتراف کرده :

اعتراف میکنم اون موقع ها که از قبل و حین سربازی تون مینوشتید گاهی توی دلم بهتون میخندیدم . حالا دوشنبه هفته بعد تاریخ اعزاممه و گاهی توی دلم به خودم می خندم ...


Mackenzy اعتراف کرده :

اعتراف میکنم وقتی کوچولو بودم رفتم زبونم رو روی ظرف یخ گذاشتم تا بفهمم که وقتی توی عصریخبندان زبون سید به یخ چسبید چه شکلی شده .


نیلو اعتراف کرده :

اعتراف میکنم یه بار یکی از دوستای داداشم اومده بود دم در گفت هستش ؟ گفتم بله ، گوشی !


آبان دخت اعتراف کرده :

اعتراف می کنم بچه که بودم گِل درست می کردم به شکل بیضی بعد می چسبوندم به دیوار و داد میزدم من نونوائم بیاین ازم نون بربری بخرین !


خانم خوشبخت اعتراف کرده :

اعتراف میکنم که همیشه فکرمیکردم بابالنگ دراز دختره، اما الان که داشتم اعترافات رو میخوندم فهمیدم ی پسره با قد 186 !


اطهر اعتراف کرده :

اعتراف می کنم بچه که بودم چوب میکردم توی سوراخ زنبورا و میکشتمشون ! یه همچین موجداتی ظالمی بودیم !


هما اعتراف کرده :

اعتراف میکنم عاشق برفم ولی تا حالا برف ندیدم !


آندرومدا اعتراف کرده :

اعتراف میکنم یکی از معیارهام برای ازدواج ، پیدا کردن شخصیه که کارخونه پشمک سازی و آبنبات چوبی سازی داشته باشه ...


آندرومدا اعتراف کرده :

اعتراف میکنم هروز جلو آینه قربون صدقه ی خودم میرم ، با خودم میرقصم ، لپ خودم و میکشم !


حبیب اعتراف کرده :

من اعتراف می کنم که گاهی فقط به درگاه خدا اعتراف نکردم ...


فابر کاستل اعتراف کرده :

اعتراف می کنم حتی با این سطح تفکراتی هنوزم گاهی وقتا توی زندگیم کم میارم ...


مریم اعتراف کرده :

یه نقاشی ترسناک از یه زن کشیده بودم زدم دیوار اتاقم خواهر کوچولوم اومد دید و ترسید همون وقتایی بود که خیلی بلا شده بود...همونو تبدیل کردم به شخصیتی به نام ننه ترس .. دو تا دیگه هم نقاشی کردم زدم به دیوار نوجوانی جوانی و پیری ننه !!! هر وقت کار بدی میکرد میگفتم 5 دقیقه وقت داری چون مریمو پوستشو کندم و پوشیدم رو پوست خودم تا 5 دقیقه دیگه عذرخاهی نکنی هضمه !!! دیگه داش ضایع میشد که خودم بعد 3 سال تمومش کردم !


مـهدی ( میرزای قدیم ) اعتراف کرده :

بچه که بودم خودمو با کش دار میزدم تا آبجی کوچیکه بترسه و گریه کنه و زود خوابش ببره تا بتونم برم تو کوچه فوتبال !


من اعتراف کرده :

چند وقت پیش شوهرم زنگ خونه رو میزنه ؛ کلید همراش نبوده
میرم گوشی آیفون رو بر میدارم ( آیفون تصویری )نگاش میکنم ؛
میگم اومدی ؟
میگه آره
منتظره در رو باز کنم .
منم همین طور دارم نگاه میکنم
بعد از مدتی که میبینه در رو باز نکردم باز هم زنگ میزنه
میگم چرا این قدر زنگ میزنی ؛ دارم میبینمت
میگه خسته نباشی داری نگاه میکنی در رو باز کن
من: دِ آهان باید در رو باز کنم !


آسمان اعتراف کرده :

اعتراف میکنم وقتی دوربرخواستگاری خواهرم بود اون یونی بود می خواست بهش اماربدم که توخونه مامان بابام راضین یانه ؟ من به ازای هراماری که میدادم 5 تومن میگرفتم .. ازهمون طفولیت نون بازوی خودم رو میخوردم !


شیرین اعتراف کرده :

اعتراف می کنم اشتباه کردم تو انتخابم. ازش متنفررررررررررم !

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.