خواستن ، قطعا شدن است !

  • يكشنبه ۸ دی ، ۱۹:۳۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۶۷۴ بازدید

اینکه من با یکسال سابقه کار راه اندازی آژانس تبلیغاتی و بدون مدیر دیجیتال مارکتینگی که چند ماهی هست مارو ترک کرده ساعت ها میشینم و پروپوزال تبلیغاتی برای یه مجموعه ایی مینویسم که قراره بره و تو پیچ ( مزایده ) تبلیغاتی با شرکت بزرگترین آژانس های تبلیغاتی ایران و تایید بشه و در نهایت هم جامع ترین انتخاب میشه و پیروزمندانه به قرارداد منتهی میشه ، نشون میده که همیشه خواستن توانستن است !
نمیخوام از خودم تعریف کنما ! اصلا ! منظورم کلا یه چیز دیگه س ! اینکه من تو این سن به این باور رسیدم که میشه یه سری خاک خوری های راه اندازی هر کسب و کاری رو با مدیریت درست کم و کمتر کرد . اعتقاد من اینه که همیشه باید آموزش دید و همیشه باید دانش آموز بود و همین باعث میشه از یادگرفتن ، سوال پرسیدن و حتی ندونستنی که پشتش تلاش برای یادگیری باشه اصلا نترسی !
شاید بپرسید چرا تبلیغات ؟ چرا مارکتینگ و اصلا چرا دیجیتال مارکتینگ ؟! چی شد که وارد این حوزه شدم ؟! یا حتی بالاتر این توانایی رو تو خودم دیدم که آژانس تبلیغاتی داشته باشم ! من جواب همه این هارو با یه کلمه میدم : علاقه ! چیزی که باعث شد همیشه تلاش کنم و تلاش کنم .. شاید باورتون نشه من از همه آدم های دور و برم نه شنیدم ! نتونستن شنیدم ولی الان همه میگن نمیتونست ..

این پست برای فردای یلداست !

  • شنبه ۳۰ آذر ، ۲۰:۱۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۵۱۸ بازدید

یکی انار میخرید ، یکی هندونه ؛ یکی آجیل میاورد و یکی ماهی درست میکرد ؛ مامان همیشه از اون حلیم بادمجون های معروفش ( غذای شیرازی مثل کشک بادمجون ) که همه با ولع تمام میخوریم درست میکرد و عمه جان هم از اون کتلت های پف کرده و لذیذش ..
دایی جان ناپلئون که همیشه روزگار وسط سرش خالی بود و از قدیم سیگار بهمن پا بلند میکشید دیوان حافظ بزرگ و سفیدشو باز میکرد و برای هممون فال میگرفت ؛ یکی شادکامی و خوشحالی به نامش میشد و یکی سختی و سرما .
خونه مادر بزرگ با حیاط کوچیک و اتاق های کمش اونقدر جا داره که شب یلدارو همه کنار هم میگذرونیم و برای سلامتی و طول عمرش دعا میکنیم . اونم جواب همه رو با غر زدن های زیر لب و طولانی میده و به فکر سر دردهای پیرمرد همسایه پشتیه !
پدر بزرگ هم که 26 ساله تمام این شب هارو از پشت قاب عکس روی دیوار نگاه میکنه و با خنده و خوشحالی ما شاد میشه ؛ چقدر زود رفت و چقدر زود بی کس شدیم ..
تمام شب های ما یلداست ! وقتی کنار همیم و قدر تک تک دونه های انارو میدونیم . وقتی مادربزرگ خوشحاله که تنها نیست و وقتی دایی جان هزاری های تا نخورده عیدی میده  ..
قدر کنار هم بودن رو بدونید و به پیام بهداشتی احترامی روی عکس زیر م توجه بفرمایید! عمرتون به بلندای شب یلدا و کامتون به شیرینی و سرخی انار ..

صرفا لب و دهن نباشیم !

  • سه شنبه ۱۹ آذر ، ۱۸:۲۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۴۰۷ بازدید

بعضی آدم هایی که داریم کنارشون زندگی و گاها کار میکنیم صرفا لب و دهن خالی هستن ! تو هر زمینه ایی اظهار فضل میکنن و تو همه امور سررشته که نه تخصص کافی و لازم رو دارن ! البته این نظر خودشون نسبت به خودشون هست و همیشه سعی میکنن به وسیله بازی کردن با کلمات درشت و سخت خودشون رو یه سر و گردن بالاتر از دیگران نشون بدن !
نمیدونم چقدر با اینجور آدم ها برخورد داشتین و چقدر از دستشون کلافه شدین . تو دوست و فامیل و همکار و فضاهای دیگه زیادن و اگر تا حالا پرتون به پرشون نگرفته خیلی خوش شانسین ! من که دارم چند وقتیه از این موضوع به شدت رنج میبرم و اذیت میشم چون اعتقادم اینه که آدم باید هر روز تشنه یادگیری باشه و وقی دم از قدرت و فهم بالا زدن یعنی نفهمه مطلقه !
برخورد شما با اینجور آدم ها چطوریه ؟ دور و بر شما از این موردها هست ؟

بنزین گرون شد ، اینترنت نفتی شد !

  • چهارشنبه ۲۹ آبان ، ۱۲:۳۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۶۷۸ بازدید

از صبح که میام شرکت چشمم به موتور جستوجوی گوگل و مدام صفحه رو ریفرش میکنم ببینم وصل شده یا نه ! کارمندا دونه دونه میان میپرسن چی کار کنیم رفتیم رو هوا کلا و منم مجبورم براشون کلاس آموزش دیجیتال مارکتینگ و برندینگ بزارم تا تایمشون پر بشه و بتونم از زمان استفاده بهینه کنم و اینور حساب کتاب میکنم میبینم چقدر ضرر دارم میدم ! کاریش نمیشه کرد و فقط باید غصه بخورم که چرا دارم این همه انرژی رو میذارم ، کارمندای مثل موشک پر از خلاقیت دارم ولی نمیتونم ازشون بیشترین بهره رو ببرم چون محدودیت هست ! چون یه گروه اندکی هستن که دارن برای یه گروه میلیونی و بزرگ تصمیم میگیرن و به خوردمون میدن . خدا میدونه تا کی باید منی که آژانس تبلیغاتی دارم و تمام کارم با اینترنت بشینم و ضرر بی خردی آقایون رو بدم ..
یه جک بگم ؟ ویزر ارتباطات آقای الف جیم میگه از قطع اینترنت و زمان وصل شدنش بی اطلاعم ! میدونم استارتاپ ها دارن ضرر میدن ولی برنامه ایی براشون ندارم و منتظرم اینترتشون وصل بشه ! این اتفاقا فقط تو ایران میافته یا نه همه جای دنیا هست و برای ما غیر عادیه ؟!

گزارش چالش داستان من و وبلاگ نویسی !

  • سه شنبه ۲۸ آبان ، ۱۴:۲۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۷۸۱ بازدید

پیرو پست قبلی که " چالش داستان من و وبلاگنویسی " رو برگزار کردیم ، تو این پست میخوام براتون یه گزارش کامل و مفصل از این اتفاق بذارم تا بتونم شمارو هم تو هیجان آشنایی با پشت پرده وبلاگهایی که هر روز میخونیم شریک کنم . من یه قسمتی از پست این بلاگ هارو تو قسمت نظرات همین پست به اشتراک میذارم و مابقی رو میتونید تو بلاگ خودشون بخونید . اینطوری از طولانی شدن غیر معقول این پست هم جلوگیری میکنیم .

پی نوشتـــ :
اگر تو این چالش شرکت کردین و پستتون تو نظرات نبود ، بهم اطلاع بدین تا ارسالش کنم ..
ممون از همه دوستایی که به دعوت من پاسخ دادن و تو این چالش شرکت کردن ..

چالش داستان من و وبلاگ نویسی !

  • چهارشنبه ۲۴ مهر ، ۱۱:۴۷ ق.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۲۵۲ بازدید

همزمان با 300 امین پستم میخوام دعوتتون کنم به یه چالش جالب و جذاب که یه جورهایی مارو آشناتر میکنه با کسی که پشت یه وبلاگ نوشته و داره دکمه های کیبورد رو فشار میده بدون هیچ عکس و نشونیی . شاید برای شما هم جذاب باشه بدونید چی شد که صاحب فلان وبلاگ با دنیای بلاگ نویسی آشنا شد و چه مسیری رو طی کرد تا به نقطه امروزیش رسید . من دعوتم رو از دوستای وبلاگ نویسم به این چالش به صورت کامنت تو آخرین پستشون انجام میدم . شما هم میتونید دوستاتون رو به این چالش دعوت کنید و لینک پستشون رو تو نظرات همین مطلب برای من ارسال کنید تا منتشر کنم .

تو پستی که قرار منتشر کنید به چند تا توجه کنید :
1 . سن وبلاگنویسیتون رو ذکر کنید که چند ساله مشغول نوشتن هستید
2 . دور هایی که دستتون به نوشتن نمیرفته برای انگیزه گرفتن چی کار میکردید
3 . از کدوم سرویس وبلاگدهی اولین بار استفاده کردید و از چه طریقی با این سیستم آشنا شدید
4 . چرا شبکه های مجازی رو ترجیح ندادید به وبلاگ نویسی
و نکته آخر اینکه همه مطالب رو به صورت داستانی بنویسید ! مثلا وبلاگنویسی من از فلان سال شروع شد و ...
پی نوشتـــ :
تو پست بعدی یه گزارش کامل از نتیجه این چالش میذارم براتون ..

دوست جدید و سبز رنگم !

  • دوشنبه ۲۲ مهر ، ۱۴:۵۲ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۵۵۳ بازدید

من هیچوقت با گل و گیاه ارتباط نمیگرفتم ، هیچوقت خریدن یا نگه داشتنشون رو دوست نداشتم ! حس میکردم فقط قراره برام دغدغه ذهنی درست کنه که ای بابا نورش کم شد ، آبش قطع شد و ... . این قضیه ادامه داشت تا چند روز پیش که یه گلدون بنسای بچه ها برام خریدن و گذاشتمش گوشه دفترم . اولاش عادت نداشتم به حضورش و هی حس میکردم کنارم یکی نشسته زل زده به مانیتور ! برمیگشتم ببینم کیه میدیدم این اقای سبزه که تازه به جمع ما پیوسته . کم کم باهاش رفیق شدم و این رفاقت هر روز قوی تر شد . الان حدود یکماهه کنار دست نشسته و به شدت سر حال و شادابه ! حواسم به نور و آب و غذاش هست . با اینکه هیچوقت علاقه نداشتم به گل و گیاه الان میبینم مراقب از یه چیز و رشد کردنش جلوی چشمام چقدر لذت بخش و جالبه . پیشنهاد میکنم برای خودتون یه دلخوشی سبز رنگ ، حتی شده کوچولو تو محیط کارتون داشته باشید . حس زندگی و تازگی میده بهتون ..

جیب خالی ، ریش سکه ایی !

  • دوشنبه ۱۱ شهریور ، ۱۷:۲۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۸۲۷ بازدید

بابا میگه اگر به جای این سکه هایی که تو ریشت ریخته ، جیبت سکه ایی میشد وضع و اوضانمون خیلی خوب میشد ! نمیدونستم به این حرفش بخندم یا به حال صورتم گریه کنم . وقتی از حموم اومدم بیرون و دست کشیدم تو صورتم دیدم بـــــــله ! نصف ته ریشم اومد تو دستم ؛ سریع رفتم تو آینه خودمو نگاه کردم و بی توجه به ظاهرم که شبیه کارتن خواب ها شده بود رفتم تو خودم . میدونستم دلیلش استرس و فشار عصبیه ، حق هم داشتم اوضاع زندگیم خیلی بهم ریخته بود . تا مرز ورشکستگی پیش رفته بودم و به شدت تحت تاثیر اطرافیان بودم .
امروز صبح که دوباره رفتم جلوی آینه ریزش هارو شمردم ، تعدادش به 11 نقطه رسیده بود ، با اینکه خیلی تو ذوق میزنه و هر کسی از راه میرسه بهم میگه ولی باهاش مشکلی ندارم . باید جلوی چشم باشه تا بیشتر به این فکر کنم که حرص زدن برای مال زیاد همین پیامدهارو هم داره . پنجشنبه رفتم دکتر پوست و تریام هگزال برام تزریق کرد ، انشالله زودتر دربیاد ...

های ، عاشق نشو !

  • چهارشنبه ۲۶ تیر ، ۰۹:۲۹ ق.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۷۱۰ بازدید

خفته ها ! زنگ چیز خوبی نیست ..
شیشه ها ! سنگ چیز خوبی نیست ..
وصله ها را به من بچسبانید ..
به شما انگ چیز خوبی نیست ..
های ! عاشق نشو نمی دانی ..
که دل تنگ چیز خوبی نیست ..
کری از پیش یک سه تار گذشت ،
گفت : آهنگ چیز خوبی نیست ،
گفته بودی شهید یعنی چه ؟
پسرم ! جنگ چیز خوبی نیست ..
دکتر اللهیاری
کتاب عقاب قله پوشان

معرفی فیلم ؛ صداهایی از چرنوبیل

  • شنبه ۲۲ تیر ، ۱۶:۲۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۸۶۶ بازدید

کوتاه ولی کامل ! این تنهای جمله ابی بود که بعد از تموم کردن مینی سریال چرنوبیل به ذهنم رسید . فضاسازی ها ، گریم و دیالوگ ها بینظیر بود . رنگ ، کادربندی و صدا همه این ها به بهترین شکل ممکن رعایت شده بود و همه دست به دست هم دادند تا برترین سریال تاریخ رو بسازند !
محصول آمریکا و انگلستان ، 2019
شبکه HBO
ژانر : درام ، تاریخی
امتیاز : 9.7 از 10
نویسنده : کریگ مازین
کارگردان : جوهان رِنک
بازیگران : جرد هریس، استلان اسکارسگارد، پل ریتر، جسی باکلی، امیلی واتسون
ماجرای سریال : داستان سریال با تصویر مردی مسن به نام والری لگاسف (جرد هریس) که در حال ضبط حقایقی پنهانی در باره‌ی مقصران فاجعه‌ی چرنوبیل است، آغاز می‌شود. لگاسف بعد از آنکه دور از مامور مخفی کاگ ب نوارهای ضبط شده‌اش را در یک شکاف دیواری در کوچه پنهان می‌کند، به خانه بر می‌گردد و خود را دار می‌زند. با برگشت به دو سال و یک دقیقه قبل، داستان با تصویر نمایی درونی از سانحه‌ای در نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل در نیمه شب 26 آوریل 1986 ادامه می‌یابد. مهندس شیفت نیروگاه به مافوق خود دیاتلف (پل ریتر) خبر از وقوع انفجاری در هسته‌ی مرکزی نیروگاه می‌دهد، اما دیاتلف که نمی‌خواهد این اتفاق را باور کند، آن را یک آتش‌سوزی ساده قلمداد می‌کند و افرادی را برای گزارش عینی از سانحه به آنجا می‌فرستد که این کار به مرگ آن متخصصان می‌انجامد. بعد از ورود آتش‌نشانان به محل نیروگاه، یکی از آنان قطعه‌ی گرافیت را می‌بیند و بر دست می‌گیرد و بعد از چند ساعت شروع به استفراغ می کند و بدنش تاول می‌زند و نهایتا می‌میرد. روند کشته شدن آدم‌هایی که به هر دلیل به نیروگاه می‌آیند اعم از آنها که وظیفه‌ی اداری دارند تا کسانی که به مامورتی میدانی اعزام می‌شوند یا مردمی که برای تماشای آتش‌سوزی می‌آیند، ادامه پیدا می‌کند تا زمانی که به تدریج خود والری لگاسف که مشخص شده یک دانشمند هسته‌ای است و سپس مقامات بالاتر از جمله یک مسئول ارشد هسته‌ای به نام بوریس شربینا (استلان اسکارسگارد) و رهبر شوروی سابق یعنی میخائیل گورباچف (دیوید دنیک) هم وارد ماجرا می‌شوند .

پی نوشتـــ :

در همین رابطه میتونید کتاب " صداهایی از چرنوبیل " نوشته سوتلانا الکسیویچ رو هم بخونید .
اگر حوصله و وقت کافی دارید میتونید نقد این فیلم رو هم تو قسمت " ادامه مطلب " ببینید و مطالعه کنید ..