استعدادهایی که به زیر خاک میرود ...

  • شنبه ۲۴ بهمن ، ۱۳:۱۶ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۲۰۴ بازدید

دیروز تو سایت دیجی کالا داشتم قسمت نقد و بررسی دوربین Canon 6D رو میخوندم تا به محض موجود شدنش برم و بخرمش و دوربین خودمو ارتقاع بدم که یهو چشمم افتاد به یه کامنتی که یه دختری به اسم محدثه گذاشته بود و ته کامنتش آدرس اینستاگرامش بود و نوشته بود که اساتید راجع به عکس هایی که با موبایل میگیرم نظر بدید .
از روی کنجکاوی رفتم پیجش و عکساشو دونه دونه نگاه کردم و از همشون لذت بردم . تمام عکس هارو با موبایل گرفته بود و اینقدر ذوق و استعداد داشت که معلوم بود شدیدا جای پیشرفت داره . بهش مسیج دادم و گفتم چرا یه دوربین نمیخری ؟ سر صحبتش باز شد و گفت که هزینه خرید یه دوربین براش خیلی زیاده و نه خودش و نه خانواده اش نمیتونن این پولو تهیه کنن . حتی باباش بهش بها نمیده و میگه این چیزا راه به جایی نمیبره و تو باید درس بخونی دکتر بشی .
میگفت هر روز میام تو این سایت و عکس دوربین هارو نگاه میکنم و حسرت میخورم . نظراتی که مردم میذارن رو میخونن و تو دلم یه آه بلند میکشم که چرا من نمیتونم یدونه از اینارو داشته باشم . اینقدر متاثر شدم که تمام دیشب رو تو فکر بودم . تو فکر حرفای اون دختر و اینکه تمام استعدادهاش باید به خاطر نداشتن تمکین مالی همراه خودش نیست و نابود بشه . تو فکر خودم ؛ خودم که اینقدر راحت میخوام دوربینمو که یه مقداری قدیمی شده عوض کنم و 6 7 میلیون تومن پول بدم برای یه دوربین جدیدتر ...
خیلی غصه دار شدم . کاش تو دنیا برای شکوفایی استعدادهامون هیچ بهایی نباید پرداخت میکردیم . کاش اون که بازیگری دوست داره و توانشو تو خودش میبینه بدون نیاز به پارتی بره تو سینما و ستاره بشه . کاش اونی که عاشق خوانندگیه از روی بی پولی کارشو کنار نذاره و واسه دل خودش نخونه و ای کاش این دخترک با استعداد بتونه به آرزوش که تو دست گرفته یه دوربینه خوبه برسه ...
همین جا ؛ تو همین دقیقه و لحظه ؛ آرزو میکنم هیچ بنده ای از بنده های خدا ، محتاج و نیازمند مادیات نشه . هیچ بنده ای دستش جلوی کسی دراز نشه و آرزوهاش رو با خودش به زیر خاک نبره ...
دل نوشتـــ :
کاش گاهی فارق از هر مذهب و آیینی کمی مهربانتر بودیم ...

چالش سعادت با لیست ممنوعیات !

  • چهارشنبه ۲۱ بهمن ، ۱۶:۴۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۴۷۳ بازدید

لیست ممنوعیات ! اسمش عجیب غریبه ولی فرمولش آسونه ! از امروز تصمیم گرفتم همه عادات و اخلاقایت و حتی کارهایی که مخالف با شرع و عرف زندگیه بذارم کنار و تا جایی که میشه بهترین باشم . میدونم کار سخت و شاید از نظر خیلی ها غیر ممکنی باشه ولی اگر از راه و اصول خودش جلو بریم میتونیم پیروز این بازی بشیم و به هدفمون برسیم ...
لیست ممنوعیاتی که من درست کردم پر از خصوصیات بدیه که تو وجودمه و باید از زندگیم حذف بشه . پر از کارهای غلطی که انجام میشه و باید اصلاح بشه . یه لیست بلند که هر روز بهش نگاه میکنم و میبینم چقدر پیشرفت داشتم و همین بهم انگیزه میده !
شما هم دوست دارین تو این کار سهیم باشین ؟ س همین الان قلم و کاغذ بردارین و تمام چیزهایی که باید از وجودتون خارج بشه رو یادداشت کنید و یه جای امن نگه دارید ( راستی لازم هم نیست کسی ببینه و میتونه کاملا شخصی این قضیه دنبال بشه ) . هر روز به برگه نگاه کنید و پیشرفتتون رو ببینید .
مثلا من دوست دارم تو معنویات قوی بشم ، بیشتر کتاب بخونم ، کمتر حسادت کنم ، سیگار نکشم ، ورزش کنم و کلی از این موارد که برای مثال نوشتم براتون .

فردا ؟ نهههه ! از همین امروز و الان شروع کنید و با اراده به سمت بهترین شدین قدم بردارین . هر کسی هم که دوست داشت تو نظرات همین پست لیست ممنوعه اش رو بنویسه تا بقیه هم انرژی بگیرن و الگو برداری کنن .
ما موفق میشیم ، چون قویترینیم ...
پی نوشتـــ :
کاش مثل دیوار مهربانی این حرکت هم نهادینه میشد ...

لذت جنسی ؟ به چه قیمتی ؟

  • دوشنبه ۱۹ بهمن ، ۲۱:۳۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۷۹۳ بازدید

بخدا روی هر چی موجوده خداس سفید کردیم ! به ولله که یه سری از ما لایق مردن و تف و لعنت هم نیستیم ! از سر شب که خبر فوت دختر همسایه مامانبزرگمو بهمون دادن هممون عمیقا ناراحتیم و فقط از خودمون میپرسیم برای چی ؟ به کدوم گناه ؟ مگه اون دختر حق زندگی نداشت ؟ مگه چند سالش بود ؟
اسمش رو دقیق یادم نیست فقط میدونم راهنمایی بود ؛ چند روزه پیش وقتی داشته از مدرسه برمیگشته خونه یه ماشین به عنوان مسافرکش سوارش میکنه و یکم جلوتر چندتا مرد دیگه هم سوار میشن . دختر طفل معصوم به خیال خودش داشته میرفته سمت خونه که اون چندتا مرد ! خودم خنده ام گرفت گفتم مرد ! بی صفت و رذل بگم بهتره میبرنش به مسیر و مقصدی که میخواستن و بهش تجاوز میکنن . بعدم ولش میکنن و این بیچاره با وضعیت به هم ریخته و صورت سرخ و کبود شده از شدت گریه برمیگرده خونه . کل خانواده که نگرانش بودن دورشو میگیرن و اونم همه چیزو تعریف میکنه . سریع زنگ میزنن پلیس و یه شکایت تنظیم میکنن .
تا اینجای ماجرا به خیر میگذره و به ظاهر همه چیز تموم میشه ولی دختر بیچاره شب و روز اون صحنه هارو یادش میاد و جلوی دوست و آشنا روش نمیشه سرشو بالا بگیره با اینکه هیچ تقصیری تو اون ماجرا نداشته و فقط قربانی هوس های یه مشت حیوون شده . اینقدر این اوضا ادامه پیدا میکنه که دختر بیچاره دست به خودکشی میزنه و مردن رو به نگاه های بقیه ترجیح میده ...
من به هیچوقت خودکشی رو تایید نمیکنم ولی همیشه میگم خدایا تا با کفش های کسی راه نرم نمیتونم راجع به راه رفتنش قضاوت کنم ! به حدی از این موضوع ناراحت شدم که فقط دعا دعا میکنم زودتر این رذل های پست رو بگیرن و به بدترین مجازاتشون کنن .
چرا ما آدمها خیلی چیزهارو یاد نمیگیریم ؟ چه لذتی بردین ؟ چطوری خودتون رو ارضا میکردین وقتی گریه های اون دختر رو میدیدن ؟
لعنت به بشریت ! خدایا انسانت لیاقت سجده نداشت ...
برای شادی روحش یه فاتحه بفرستید ...

حقوق یک سرباز خسته !

  • دوشنبه ۵ بهمن ، ۱۵:۴۸ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۴۱۷ بازدید

دیروز داشتم از سوپر مارکت محله مون رد میشدم یهو یاد سر ماه و حقوق افتادم . رفتم تو مغازه گفتم محمد جان میشه یه موجودی از این کارت من بگیری ببینم حقوقمو ریختن یا نه ؟ گفت باشه و کارت رو کشید دید 100 تومن توشه . بهم گفت مسعود 100 تومن توشه نریختن . گفتم ایول ریختن که ! گفت حقوقت ماهی 100 هزار تومنه ؟ گفتم اِ ! نه ! چیزه ! این کارانه اس :))
باور کن بنده خدا پیش خودش گفته پسره دیوونه شده چون نمیدونه من سربازم و حقوق سرباز ماهی 100 تومنه ! تازه بابام میگه اگه زرنگ باشی آخر خدمت میتونی باهاش خونه بخری ...
پی نوشتـــ :
چند روزه درگیره طراحی قالبم برای همین یکم کم پیدا شدم !

جدیدترین متد معافیت از سربازی !

  • پنجشنبه ۲۴ دی ، ۱۵:۲۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۰۵۱ بازدید

دیروز ساعت 8 صبح بعد از اینکه وسایلمو گذاشتم تو کمد اتاق عمل روپوشمو پوشیدم تا برم کلاس های عقیدتی سیاسی بیمارستان که برای سربازها اجباریه ( اگر تمام وقتش رو هم بخوابی چیزی رو از دست ندادی ! ) که تو راهروی بیمارستان یه سرباز صفر نیرو هوایی جلومو گرفت و گفت داداش میشه ببینی تو دفترچه من چی نوشته دکتر ؟ گفتم مشکلت چیه ؟ گفت استرس و مشکلات اعصاب . دفترچه اش رو گرفتم دیدم نوشته سرباز وظیفه فلانی به مدت یک هفته بستری و تحت مراقبت پزشک باشد ؛ نامبرده دارای توهم شنیداری و اختلالات جنون است !
دفترچه اش رو پس دادم و گفتم تو چرا اومدی خدمت ؟ گفت والا به زور آوردنم نمیخواستم بیام . گفتم این توهمی که نوشته رو خودتم تایید میکنی ؟ گفت آره بخدا ! امروز صبح از سر ولنجک تا خود میدون تجریش رو دویدم و همش حس میکردم یکی دنبالمه ! بخدا از سایه خودم هم میترسم و زد زیر گریه . گفتم گریه نکن درست میشه انشالله . احتمالش هم هست معافت کنن . گفت شما میتونی کاری بکنی واسه من ؟ گفتم والا من خودم سرباز اینجام اگه میتونستم با آشنا بازی معافی بگیرم مطمئن باش تا حالا گرفته بودم !
دست منو گرفت کشیدم کنار و و آروم گفت میخوای معاف شی ؟ گفتم یعنی چی ؟ گفت من چندتا راه بلدم واسه معافی به هر کی پیشنهاد دادم رفته و گرفته . واسه شما هم با هزینه کم ردیف میکنم ! گفتم به به چه خوب ! حالا راهت چیه ؟ گفت ببین الان که رفتی قشنگ 4 روز مرخصی میگیری و میری خونه و عین این 4 روزشو نمیخوابی ! پلک هم نمیزنی تا چشمات از خستگی باز نشه . بعد تو این 4 روز هر روزشو به فاصله 10 سانتی متری تلویزیون میشینی و 5 ساعت به صفحه اش زل میزنی ! بعد که این کارارو انجام دادی شیره چایی میریزی تو چشمات و میری برای آزمایش چشم . بعدشم معافیتو میگیری و خلاص !
گفتم خوب این حرکتا چه تاثیری رو چشم داره ؟ گفت 4 درجه چشمتو ضعیف میکنه دیگه ! گفتم میارزه ها ! برای اینکه 2 سال خدمتو نری تا آخر عمر عینک ته استکانی میزنی !
سربازه گفت آره بابا و کلی ذوق کرد . گفت تازه منم دارم واسه همین توهم و اینام معافی میگیرم . روزی چند مرتبه گُل میکشم تا چت کنم و تو آزمایشا نشون بده مشکل دارم . گفتم کار خوبی میکنی و حتما معافیتو میگیری . دستشو گرفتم بردمش دم در بیمارستان و گفتم این عکس رو میبینی رو دیوار ؟ مثل تو بوده . یه هفته پیش رفیقش بهش گفته انسولین بزن به خودت معاف بشی و الان هم معاف شده . معاف از زندگی ...
پی نوشتـــ :
به قول مامانم این انسان 2 پا چه کارهایی که برای دور زدن نمیکنه !

وقتی کلش آف کلنز سکته میکند !

  • يكشنبه ۲۰ دی ، ۱۸:۰۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۸۱۴ بازدید

بنده خدا Clash Of Clans هم قاطی کرد از بس بهش فشار آوردیم ! 30 میلیون پلیر کم نیستا ! هر کی هم داره یه سازی میزنه واسه خودش . دیروز بعد از مدت ها رفتم بازی تا با پول و الکسیرهام کنابعم رو آپدیت کنم که به محض زدن دکمه آپدیت با همچین صحنه ای رو به رو شدم ! 23 روز و چند ساعت مونده تا آپدیت تموم بشه !

یه ایمیل زدم به سوپرسل و گفتم اینطوری شده ؛ اونا هم جواب دادن اشکال از سرورهاست و به زودی درست میشه . البته اون زوده هنوز نیومده و ما در حال طی کردن مدت زمان آپدیت هستیم !

راستی ! میدونستین این بازی ، محبوب ترین بازی آنلاین دنیاست که فقط 15 تا جوون تو یه دفتر کوچیک بازی رو ساختن ؟ و میدونستین از خرید های داخل بازی ( جم و ... ) روزی 5 میلیون دلار به جیب میزنن ؟

پی نوشتـــ :
چقدر معتاده این بازی بودم ! خداروشکر گذاشتمش کنار ...

پسرک کنکوری و رویای قد بلند شدن !

  • چهارشنبه ۱۶ دی ، ۲۳:۱۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۲۴۸ بازدید

کلا ما قد بلندا برای خودمون یه فرهنگ و روش زندگی خاصی داریم ! اصلا همین که قد بلندیم خیلی خاصیم ! خیلی خفنیم ! اصلا خود من ! چقدر خفنم ! چقدر فرهنگ زندگیم متفاوته ! چقدر با اباهت و جذبه ام ! تو خیابون راه میرم همه میگن ماشالله ! خونه فامیل میرم میگن به به چه جوون رشیدی ! تو بیمارستان میرم میگن چه دکتر رعنایی ! خلاصه خیلی اصلا خیلی :))
اینایی که خوندین از دیدگاه قد کوتاهاس ! قد بلند بودن همچین هم قشنگ نیست ! بیماری های قلبی و عروقی و حتی ماهیچه ای اسکلتی تو قد بلندها بیشتره . بیشتر باید مراقب باشن وقتی که از خواب بلند میشن یا حرکت های ناگهانی میکنن . اصلا اینارو ول کن ! تو تاکسی سوار میشی یه ربع طول داره خودتو هشت تا تا کنی تا اون عقب کنار بقیه جا بشی . سوار مترو میشی با صورت میری تو میله بالا سرت . اتوبوس هم که نگم دیگه براتون ! چندباری نزدیک بوده گردنم قطع بشه کلا !
امروز وقتی داشتم از بیمارستان برمیگشتم خونه سوار بی آر تی شدم . اتوبوس تقریبا شلوغ بود و فقط یه صندلی خالی داشت . نشستم رو همون صندلی و کنارم یه پسر 16 ، 17 ساله بود که داشت از مدرسه برمیگشت . چند دقیقه ای گذشت که گفت سلام ببخشید میتونم وقتتون رو بگیرم چندتا سوال بپرسم ؟! گفتم جانم بپرس . گفت شما قدتون چنده ؟! گفتم 189 ! گفت من الان 17 سالمه و قدم 170 میخواستم بدونم باید چی کار کنم که مثل شما قدم بلند بشه ! منم که انگار از استیو جابز پرسیدن چی شد که اپل رو بنیان گذاری کردی یه بادی انداختم تو سینه و گفتم : متاسفانه هیچی ! همش به وراثت برمیگرده ! تو میتونی با ورزشهای کششی و والیبال و بسکتبال کمک کنی به رشد خودت ولی دارو و درمانی به اسم رسیدن به قد دلخواه وجود نداره . براش توضیح دادم همه چیزو ، از مزایا و معایبش گفتم و خلاصه یه نیم ساعتی تا برسم به مقصد با هم حرف زدیم .
تجربه جالبی بود برام ! تا حالا کسی ازم اینطوری سوال نکرده بود و ازم راهنمایی نخواسته بود ! بهش گفتم پدر یا داییت قد بلنده ؟ گفت آره ؛ گفتم پس به احتمال زیاد تو هم قد بلند میشی نگران نباش . ازم راجع به درس پرسید و گفت دوست داره پزشک بشه ، پرسید چی خوندم و الان چی کار میکنم و وقتی براش حرف میزدم اینقدر با دقت گوش میداد که خودم کیف میکردم . قشنگ معلوم بود بچه با استعداد و باهوش و پر انگیزه ایه . درسش هم خوب بود انگار و مثل زمان مدرسه من عاشق زیست شناسی بود . حتی کلی تعجب میکرد که من هنوز از زیست دبیرستان یادمه و جای شکل های کتاب هم میدونم .
وقتی رسیدیم اون یه ایستگاه از من زودتر پیاده شد و موقع رفتن شمارم رو گرفت . گفتم هر موقع دوست داشتی بهم زنگ بزن یا مسیج بده . با هم خداحافظی کردیم و رفت . از اون روز هر چند وقت یکبار بهم مسیج میده و میگه پیشرفتش چطوری بوده و منم تا جایی که بتونم کمکش میکنم ...
شاید این اتفاق یه برخورد ساده مثل هزاران برخوردی باشه که تو طول شبانه روز با مردم داریم و خیلی به چشم نیاد ، ولی احساس خیلی خوبی به من داد . یه حس مفید و موثر بودن ! و میدونم که اون پسر استارت موفقیت رو زده . چون میخواد به اهدافش برسه .
راستی ! قد بلندی یا کوتاهی خیلی تفاوتی نداره ! آدم ها باید تو انسانیت بلندتر از بقیه باشن ...
پی نوشتـــ :
مشغول نوشتن بودم لیوان چاییم سر شد ...
این آتیش زدن سفارت هم داستانی شدها ! راجع بهش حرف نزنم بهتره !

من تو دنیای کدها زندگی میکنم !

  • دوشنبه ۱۴ دی ، ۱۲:۰۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۷۰۷ بازدید

شاید اگر به جای تیغ و سرنگ و آمپول کار با کدها و توابع HTML و PHP رو دنبال میکردم الان به شدت موفق تر بودم ! شاید الان شغل و حرفه اصلیم طراحی وب بود و صبح تا شب پشت کامپیوتر مشغول نوشتن خط به خط کد بودم ...
البته اینکه رشته تحصیلیم چیز دیگه ای شد و کاملا هم بهش علاقه مندم باعث نشد دست از اینکار بکشم و از همون دوران دبیرستان و راهنمایی که با اینترنت و دنیای وب آشنا شدم شروع کردم به یاد گرفتن طراحی . اول با فتوشاپ شروع کردم تا کم کم رسیدم به HTML و اون موقع ها در حدی بلد بودم که بتونم رنگ یه قسمت رو عوض کنم یا فونتش رو کوچیک و بزرگ کنم . یکم که تجربه ام بیشتر شد رفتم سراغ طراحی قالب های ساده برای بلاگفا و سرویس های وبلاگدهی . باز هم زمان گذشت و به پیشنهاد یکی از دوستام خواستم برم برای ثبت نام تو کلاس های آموزشی که فرصتش پیش نیومد و تا چند سال کلا فراموشش کردم .
بعد از دبیرستان و ورود به دانشگاه چون از شر کنکور خلاص شده بودم تصمیمو گرفتم برای یادگیری کامل طراحی وب و در عرض یک سال به PHP و HTML و CSS و JavaScript مسلط شدم ( مسلط که نه ! دانشجوی نو پا در مقابل استادای بزرگ این کار ) و شروع کردم به طراحی وب و قالب وبسایت ها . اینقدر که از این کار لذت میبردم از شغل و کار خودم نمیبردم و سعی میکردم بیشتر وقتمو برای این کار بذارم . پرتال های فروشگاهی طراحی میکردم ، سیستم های فروش و کلی کارهای جورواجور تو ضمینه طراحی وب تا رسیدم به امروز که یه جورایی بازنشست شدم و اکتفا کردم به همین وب ساده که روزنوشت هامو توش مینویسم تا هم از دنیای وب دور نباشم و هم یاد گرفته هامو فراموش نکنم .
البته بگم یه جور وسواس هم دارم که مجبورم میکنه دایم یه گوشه از قالبم رو به هم بریزم و تغییرش بدم و هیچوقت از این کار سیر یا خسته نمیشه !

راستی ! اگر مشکلی تو طراحی وب ، ایرادی تو قالب وبتون و یا هر مشکل کد نویسی داشتین تو نظرات بگین تا کمکتون کنم . خوشحال میشم بتونم مشکلی رو حل کنم ...
اگر هم فرصتشو پیدا کردم تا تو همین چند ماه آینده چندتا قالب برای بیان بلاگ طراحی میکنم و برای دانلود میذارم تا اونایی که میخوان و دوست دارن برای تنوع تو وبشون استفاده کنن .
پی نوشتـــ :
این پست رو نوشتم برای اون دوستایی که سوال کرده بودن طراحی وب بلدم یا نه و اینکه کد نویسی قالب و گرافیک وبم رو خودم انجام میدم یا طراح دارم .

به بهانه درگذشت محمد علی اینانلو ...

  • شنبه ۱۲ دی ، ۲۱:۰۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۰۸۱ بازدید

چقدر من این مرد رو دوست داشتم و چقدر با عشق میشستم پای برنامه هاش ! چقدر صدای جذاب و گیرایی داشت وقتی که به دل گویر میزد و باد تو موهای سفیدش میپیچید . همیشه آرامش داشت و عاشق طبیعت بود ...
امروز صبح که داشتم میرفتم بیمارستان خبرشو تو سایت FarsNews و اینقدر ناراحت شدم که تا چند ساعت اعصابم به هم ریخته بود ! لامصب تنها چیزی که راه فرار و تبصره و ماده نداره مرگه . استاد اینانلو که از امروز یه لقب مرحوم هم به اول اسمش اضافه میشه عاشقانه برای حفظ محیط ریست و طبیعت تلاش میکرد . مدام تو سفر بود و یکی از مستند سازهای به نام کشور بود . نکته جالبی که تو سایت ها نوشته بود و برام خیلی جالب بود دائم تو سفر بودن مرحوم اینانلو بود که تو 40 سال 4 میلیون کیلومتر از جاده های کشور رو طی کرده و به تمام نقاط ایران از شمالی ترین تا جنوبی ترین نقطه سفر کرده بود !
روحش شاد و یادش گرامی ؛ امیدوارم تک تک ما ادامه دهنده راهش باشیم و هر کس به اندازه توانش تو حفظ محیط زیست اطرافش کوشا باشه .
همچنین بخونید :
1 . نوشته حسین پاکدل در سوگ محمد اینانلو
2 . جزییات مراسم تشییع پیکر مرحوم محمد علی اینانلو
3 . صفحه مرحوم محمد علی اینانلو در ویکیپدیا

مرگ پایان زندگی و راه همه انسان ها نیست . تا ابد دوستت داریم مرد همیشه سبز ...

امان از دست فامیل !

  • جمعه ۱۱ دی ، ۱۶:۵۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۵۰۶ بازدید

یعنی بعضی وقتا آدم یه حرکت هایی رو از یه سری ها میبینه که تا چند روز دهنش بازه و ذهنش مشغوله ! چی شد ؟ چرا اینطوری کرد ؟ وای اصلا انتظار نداشتم ! مگه میشه ؟ میدام اینها تو ذهن آدم تکرار میشه و تمام ذهنیاتش نسبت به اون آدم خراب میشه ! حالا بدترش اینه که از فامیل سر بزنه ! از گوشت و پوست خودت و کسی که همیشه باید پشتت باشه ...
دوست ندارم موضوع رو باز کنم چون اونقدر زشت و زننده بوده که حتی ارزش بیان کردن نداره ! فقط آدم باید یاد بگیره وقتی کسی بهش محبتی میکنه نره پشت سرش بشینه بگه زخمت کشیده واقعا ! حالا این چیز میخواد کمک مالی باشه یا کادوی تولد ...
خیلی زشته که به کسی کادویی بدی و چند روز بعد برگردونه بهت ! بگه اینو لازم نداریم دست خودت باشه وگرنه ردش میکنیم میره ! اینقدر بهت بر بخوره که همونجا یه تراول 100 تومنی بندازی جلوی طرف و بگی بیا ما ندار نیستیم و اونم با پر رویی تمام بزاره تو جیبش ...
نمیدونم ! شاید مشکل از خودمونه ! همیشه از هیچکس انتظار بدی نداریم و وقتی بهمون بدی میکنن انگشت به دهن میمونیم .
این با فونت درشت مینویسم نت همیشه تو ذهنم بمونه :

" هیچ چیز از هیچکس بعید نیست ؛ توقعتان را نسبت به دیگران به صفر برسانید تا در مواقع مشکل کمترین آسیب را ببینید "

امضا ، سر به هوا ...
دل نوشتـــ :
خودتی و خودت نه بیشتر ...