سیگارتم من میکشم !

  • چهارشنبه ۳۰ بهمن ، ۱۶:۲۷ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۷۸ بازدید

مسافر حالش بد شده بود ، رفته بود از داروخونه براش داری بگیره ، وقتی برگشته‌ بود نه مسافری بود ، نه پولی تو داشبورد و نه جونی برای ادامه دادن ..
این قصه راننده ایی بود که امشب منو تا خونه رسوند . دلم میخواست دستشو بگیرم بگم تو برو خونه من تا صبح برات کار میکنم و پول های رفته رو برمیگردونم ! من قسط وامتو میدم ، خریداتو میکنم ، سیگارتو میکشم و پنچر شدی زاپاست میشم ..
دلم میخواست ولی فقط نگاهش کردم و با صدای رسیدیم آقاش از فکر و خیال دراومدم ! دست کردم تو جیبم و یه پنجاه هزار تومنی دادم بهش ! اون موقع نه پول خوردی داشتم نه کارتی ، چون این تراول لعنتی سهم من نبود ! باید میدادمش میرفت ..