دین و مسلک ابزاری !

  • سه شنبه ۲۷ شهریور ، ۰۰:۴۱ ق.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۲۹ بازدید

دورادور نوشته های جناب تتلو رو دنبال میکردم و از اظهار فضل های بی شمارش بهره میبردم . کاملا برام مثل روز روشن بود این حرکت ها و برخوردهای چندگانه اش برای چیه چون امثال این افراد رو کم نداریم که برای رفتن از این مملکت و یه پناهندگی یا به قول خودشون اقامت یه جمعیت رو دنبال خودشون کشوندن و شدن سوژه خاص و عام . بدن پر از نقاشی ، پست های عجیب و غریب تو اینستاگرام ، رفتن به سمت دین و خدا و رهبر و خراب خوندن مادر خوش چون نماز رو ترک کرده و نمیخونه . وارد شدن به فوتبال و هزارتا از این رفتارهای غیر متعادل برای رسیدن به همین جایگاهی بود که الان توش قرار داره . تا قبل از این امام حسین یه شهید بزرگ و فداکار بود که برای زنده نگه داشتن دین و نماز قیام کرد امروز شد یه شخصی که هزار سال پیش مرده و با هزارتا ایستگاه صلواتی و چایی نظری نمیشه ازش انتظار کمک و فرجی داشت .
چی بگم ؟ اصلا چی میشه گفت ؟ کاش یکم پیش خودمون ببینیم برای رسیدن به چه جاهایی داریم به چه کارهایی تن میدیم . اگر کسی هستیم که یه رسانه پرطرفدار مثل اینستاگرام با چند میلیون دنبال کننده داریم فرهنگ ساز باشیم نه صرفا یه انگل ..

معرفی موزیک ؛ آلبوم ابراهیم

محسن چاوشی هم که نه خودش و نه سبکش و نه آلبوم هاش نیاز به تعریف و معرفی داره . فقط باید یه چایی دم کرد و با چشم بسته نشست پای تک تک کلمه هاش ..
اطلاعات آلبوم به نقل از BeepTunes :
بالاخره بعد از ماه‌ها انتظار آلبوم پرحاشیه ابراهیم با صدای محسن چاوشی منتشر شد،آلبوم ابراهیم به گفته خود محسن چاوشی بهترین آلبوم اوست، چرا که برای هر تراک آن حدود ۳ ماه وقت گذاشته شده است . « ببر به نام خداوندت ، تو در مسافت بارانی ، در آستانه پیری ، همراه خاک اره ، لطفا به بند اول سبابه‌ات بگو ،‌ ای ماه مهر ، ما بزرگیم و نادانیم ، جهان فاسد مردم را » ، هشت قطعه آلبوم ابراهیم را تشکیل می‌دهند که همگی از سروده‌های حسین صفا هستند . موسیقی این آلبوم تماما به عهده خود چاوشی بوده و شهاب اکبری و فرشاد حسامی در بخش تنظیم اثر ، با چاوشی همکاری کرده‌اند و میثم مروستی و عادل روحنواز نیز نوازندگان آلبوم هستند .
چاوشی در شناسنامه آلبومش از هنرمندانی چون پرویز پرستویی ، حمید فرخ‌نژاد ، حسن فتحی ، رضا رشیدپور ، امیر جعفری ، علی ضیا و .. که در روز‌های پرخبر و حواشی این آلبوم از او و آثارش حمایت کردند نیز تشکر و تقدیر نموده است .
هادی حسینی تهیه کننده آلبوم « ابراهیم » است و مهدی معزی ، ابوالفضل افشاری و محسن عسگری نیز به ترتیب مدیر اجرایی ، مدیر هماهنگی و گرافیت اثر جدید چاوشی هستند .

پی نوشتـــ :
ابراهیم محسن چاوشی رو به صورت ارجینال از بیپ توز تهیه کنید ..

یک مکالمه ساده ولی دلنشین ..

  • يكشنبه ۴ شهریور ، ۲۱:۱۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۱۸ بازدید

داشت تهرانو از بام ولنجک با لذت تموم نگاه میکرد . سر میچرخوند به شرق و غرب و دنبال یه چیزی میگشت . برگشت رو به من و گفت کاکو استادیوم آزادی از اینجا معلوم نیست ؟ گفتم نه خیلی دوره از اینجا . گفت تا حالا رفتی استادیوم ؟ گفتم آره زیاد . گفت استقلا یا پرسپولیس ؟ گفتم پرسپولیس . گفت منم استقلال . دوباره برگشت سمت شهر و بعد از دو دقیقه پرسید اینجا بالا شهره تهرانه  گفتم تقریبا آره . گفت بچه تهرانی ؟ گفتم تو چی ؟ گفت ماهشهر ، خوزستان . گفتم از چهره و لحجه ات مشخص بود بچه جنوبی ..
از جاش بلند شد و اومد کنار ما روی صندلی نشست . 24 ، 5 سالش بود و با چندتا از رفقاش اومده بود تهران و شمالو بگرده و برگرده . گفت امروز رسیدیم تهران با بچه ها . رفته بودیم رامسر ، جات خالی چه هوایی بود ! همش مه و بارون ! مردم فرار میکردن میرفتن خونه هاشون ما با رفقا زیر بارون میدویدیم و خیس میشدیم . سریع هم گوشیشیو در آورد و شروع کرد فیلم های سفرشو نشومون داد . از جواهرده و قبر حبیب تا قلیون کشیدن و رقصدنشون لب ساحل . فیلم هاش که تموم شد سوال هاش شروع شد . گفت بازیگرای معروف بالا شهر میشینن نه ؟ گفتم لزوما نه ولی اکثر آره . گفت دیدیشون از نزدیک گفتم بعضی هاشونو . کلی تعجب کرده بود و میگفت آرزومه محسن چاووشی رو از نزدیک ببینم گفتم منم ندیدمش . رفت تو فکر و دوباره خیره شد به چراغ های شهر .. خوش به حال شمالی ها ! همش بارون و مه و سر سبزی . سمت ما نه برفی نه بارونی نه برقی نه گازی و نه آبی . هوا هم که امسال همش گرد و خاک بود چشم چشمو نمیدید .. خیلی زندگی سخت شده اکثر همسایه ها دارن مهاجرت میکنن میرن شهرهای دیگه . گفتم از اوضای اونجا خبر دارم . لبخند و زد گفت ای خدا چی میشد یکم از ابرهای شمالو به ما هم میدادی !
گفتم کارت چیه ؟ گفت تو رستوران ظرف میشستم پولمو ندادن اومدم بیرون . رفقام هم بودن هی اصرار کردن برگرد میده چند ماهی یه بار ولی من برنگشتم چون پول لازم بودم . بهش قول داده بودم خونه بگیرم بیام خواستگاریش . خوب چی شد ؟ یک ساله ندیدمش . ولش کردم چون نداشتم . برام خیلی سخت بود ولی گفتم برو دنبال زندگیت من دست و بالم خیلی خالیه . جمله ش که تموم شد باز نگاهش رفت سمت چراغ های چشمک زن شهر ..
راستی فردا میریم سر قبر ناصر حجازی . رفتی تا حالا ؟ گفتم نه نرفتم . گفت خیلی دوسش دارم از اونورم میریم خوزستان . گفتم به سلامتی . همیشه به گردش باشین . سرشو نزدیک سرم کرد آروم تو گوشم گفت اینجا نمیشه قلیون کشید ؟ گفتم نه ممنوعه . گفت پس شما چی کار میکنید گفتم اهل دود نیستم اونایی هم که میکشن بیرون دم ماشیناشون میکشن . گفت جایی نمیشناسی قلیون بده . گفتم چرا گفت قلیون هاش چنده گفتم 50 به بالا . چشماش از تعجب گرد شد و گفت 50 تومن برای یه قلیون ؟ تو شهر ما 3 تومنه ! گفتم اینجا همه چیز چند برابره . جای خیلی خوب هست که 180 ، 200 باید پول برای قلیون بدی . گفت قلبم گرفت ادامه نده کاکو .. زندگی اینجا خیلی سخته گفتم کجا سخت نیست ، هر جا به سختی های خاص خودشو داره .. گرم صحبت بودیم که رفقاش صداش کردن . یه خداحافظی گرم باهامون کرد و رفت ..
کاش ازش یه عکس میگرفتم پیش خودم نگه میداشتم . خیلی قشنگ حرف میزد . سادگی تو چشماش موج میزد . رفت و براش آرزوی موفقیت کردم ..
پی نوشتـــ :
روز پزشک رو به همه اونهایی که حال دل دیگران رو خوب میکنن تبریک میگم . خوندن پست " اشتباه پزشک ماشینی " هم خالی از لطف نیست ..

افتخار ..

  • پنجشنبه ۱ شهریور ، ۲۰:۲۸ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۹۲ بازدید

چه روزی تونستی به خودت افتخار کنی ؟