تأثیرگذارترین تصاویر تاریخ ( بخش اول )

  • پنجشنبه ۲۶ مرداد ، ۱۳:۱۶ ب.ظ
  • عکاسی
  • ۲۹۷ بازدید

عکاسی همیشه تاثیرگذارترین راه برای نشون دادن عمق یه فاجعه ، شدت احساس و حتی میزان سردی یه دوران بوده . نمیدونم تا حالا این سوال براتون پیش اومده یا نه که کدوم عکس های ثبت شده تو تاریخ عکاسی از همه گیراتر و تاثیرگذارتره ؟ کدوم عکاس ها به صورت اتفاقی برای ثبت کدوم وقایع حساس تاریخ جایزه های زیادی رو نصیب خودشون کردن ؟ و یا تا حالا شده چشمتون به عکسی بخوره که نتونین از دیدنش دل بکنین ؟ یه عکس که مثل یه سکانس از فیلم میمونه و انگار همه چیزش کنار هم چیده شده برای برجسته شدن تو دنیای عکاسی . این مطلب رو اتفاقی تو سایت Zoomit دیدم و به نظر من دیدنش حتی برای اونهایی که از عکاسی هم سررشته ایی ندارن میتونه جذاب و جالب باشه ..
تأثیرگذارترین تصاویر تاریخ به انتخاب مجله تایم و به نقل از زومیت :
برخی از تصاویر منتخب فهرست ما به این دلیل انتخاب شدند که اولین نوع خود بودند و شماری دیگر ، به دلیل شکل دادن به زاویه‌ی نگاه و تفکرات ما جایی در این فهرست به خود اختصاص دادند و البته در این میان تصاویری هم هستند که گامی فراتر نهادند و شیوه‌ی زندگی ما را تحت‌الشعاع خود قرار دادند . درمجموع تمامی گزینه‌های معرفی‌شده در این فهرست ، به سبک و سیاق خود تجربیات انسانی ما را دگرگون کردند ..

کودک گرسنه و کرکس - عکاس : کوین کارتر ( Kevin Carter )

« کوین کارتر » عکاسی است که بیش از هر چیز دیگر به خاطر نمایش مرگ شناخته شده است . به‌عنوان عضوی از کلوب « بنگ بنگ » ( Bang Bang ) ، این عکاس شجاع سری نترس داشت و مشتاق ماجراجویی بود و به همین خاطر برای نمایش رفتارهای رژیم آپارتاید روانه‌ی آفریقای جنوبی شد . سفری که مملو از لحظات تلخ و متأثرکننده‌ای بود که اشتراک گذاشتن آن‌ها با دیگران قلب‌های بسیاری را دستخوش غم و اندوه کرد .
در سال 1993 او به سودان سفر کرد تا تصویرگر قحطی شود که گریبان‌گیر مردم فقیر این کشور شده بود . هنگامی که او در اطراف روستایی به نام آیود ( Ayod ) به دنبال سوژه‌ای برای عکاسی می‌گشت ، به بیشه‌ای گسترده رسید . او در آنجا با کودکی خردسال و نحیف روبرو شد که از درد گرسنگی می‌نالید و ضجه می‌زد . هنگامی که او می‌خواست عکس کودک را بگیرد متوجه کرکسی شد که درست همان نزدیکی به زمین نشست . به کارتر قبلا هشدار داده شده بود که به دلیل مسائل بهداشتی، بهتر است به هیچ‌کدام از قربانیان نزدیک نشود. به همین خاطر او چاره‌ای نداشت جز آنکه آنجا بایستد ؛ بلکه پرنده‌ی گرسنه ، بال گشاید و از محل دور شود . او بیست دقیقه همان‌جا ماند اما پرنده هم از جایش تکان نخورد ، کارتر حتی شروع به سروصدا کرد ، اما این راهکار هم جواب نداد . او بعدا سیگاری روشن کرد و شروع به صحبت کردن با خدا کرد و گریست . نیویورک تایمز این تصویر را منتشر کرد و بسیاری از خوانندگان مشتاق آن بودند که سرانجام آن طفل چه شد ؟ و بعضی حتی کارتر را مورد انتقاد قرار دادند که چرا به کودک کمک نکرده است ..
حتی این تصویر به‌سرعت مبدل به سوژه‌ای برای بحث و مناظره پیرامون اهمیت دخالت عکاسان در موارد خاص شد . البته طبقه تحقیقات به عمل‌آمده مشخص شد که کودک بعدا نجات پیدا کرده اما متأسفانه 14 سال بعد به دلیل ابتلا به بیماری مالاریا جان خود را از دست داده است . کارتر به خاطر ثبت این لحظه‌ی دردآور موفق به دریافت جایزه « پولیتزر » شد ، اما تلخی و سیاهی که آن روز ناگزیر از تجربه‌اش بود ، هرگز دست از سرش برنداشت و همواره سایه‌ی سنگینش را روی زندگی خود احساس می‌کرد . در نهایت او دیگر تاب نیاورد و در جولای سال 1994 به زندگی خود پایان داد و در یادداشتی در مورد علت خودکشی خود چنین نوشت :
من توسط خاطرات سراسر سیاهی و رنج کشتار ، اجساد ، خشم و درد مردم احاطه و تسخیر شده‌ام .

راهبی در حال سوختن - عکاس : مالکم براونی ( Malcolm Browne )

در ماه ژوئن سال 1963 ، اغلب مردم آمریکا حتی نمی‌توانستد ویتنام را روی نقشه پیدا کنند ، اما این مسئله تأثیری در جلب توجه آن‌ها به رویدادهای این کشور نداشت . در واقع یک تصویر سؤالات بسیاری را پیش روی این مردم قرار داد . تصویری دردناک و در عین حال به‌یادماندنی که راهبی را حین خودسوزی در خیابان سایگون در ویتنام نشان می‌داد . این راهب « تیچ کوانگ دوک » ( Thich Quang Duc ) نام داشت و نام عکاس هم « مالکوم براونی » بود .
مالکوم از سر شانس تصویرگر آن چیزی شد که در پاسخ به رفتارهای نادرست رئیس‌جمهور « نگو دین دیم » ( Ngo Din Diem ) بود که نسبت به بودائیان اعمال می‌شد . ظاهرا مالکوم ناگهان متوجه دو راهب می‌شود که روی مرد مسنی که روی زمین نشسته بود، گازوئیل می‌ریختند . او در مورد لحظه‌ی به ثبت رسیدن عکس چنین می‌گوید .
در آن لحظه من ناگهان متوجه شدم چیزی در شرف رخ دادن است و زمانی کمی برای ثبت آن در اختیار دارم .
این تصویر نیز جایزه‌ی معتبر پولیتزر را نصیب عکاس خود کرد . در این تصویر شما راهبی بودایی را می‌بینید که با طمأنینه و فارغ از آن چیزی که در اطرافش روی می‌دهد ، به حال گل نیلوفر نشسته و در میان شعله‌های آتش احاطه شده است . از سوی دیگر این تصویر به‌نوعی نمایش‌دهنده‌ی مردابی بود که خیلی زود آمریکا را نیز به درون خود کشید . درواقع این عکس به‌نوعی تجلی دهنده‌ی شعله‌های آتش جنگ ویتنام بود که دامن آمریکا را گرفت .
شهادت این راهب مبدل به نشانی از خشونت و رنجی شد که دامن‌گیر ملت او شده بود ، به طوری که بعدها رئیس‌جمهور کندی در این مورد چنین گفت :
شاید هیچ تصویر خبری در طول تاریخ به اندازه‌ی این تصویر تأثیرگذار و الهام‌بخش نبوده باشد . این تصویر مردم را مجبور کرد در مورد نقش همکاری آمریکا با دولت « دیم » سؤالاتی مطرح کنند و به دنبال آن ، دولت تصمیم گرفت در کودتایی که در ماه نوامبر رخ داد هیچ‌گونه دخالتی نداشته باشد ..

مردی در حال سقوط - عکاس : ریچارد درو ( Richard Drew )

مشخص‌ترین تصاویر منتشرشده از حادثه‌ی یازده سپتامبر ، تصویری از برج‌های دوقلو و هواپیماهایی است که در حال اصابت به آن‌ها هستند . اما در این تصاویر اثری از مردم نیست و از این نظر ، تصویر مرد در حال سقوط ، تصویری است متفاوت که درست لحظاتی بعد از این حملات تروریستی ، توسط عکاسی به نام « ریچارد درو » به ثبت رسیده است .
در این تصویر مردی را مشاهده می‌کنید که ظاهرا برای فرار از آوار ساختمان در حال ریزش ، خود را از پنجره به بیرون انداخته است . تصویری که به نمادی از فردیت انسان در مقابل پس‌زمینه‌ای از آسمان‌خراش‌ها مبدل شده است . در روزی که عمق تراژدی رخ‌داده همگان را در شوک و حیرت فرو برده بود ، این تصویر تنها چیزی است که نشان می‌دهد در کنار این خرابی‌های گسترده ، انسانی نیز در شرف جان باختن بود .
در چند روز بعد از این حادثه‌ی تروریستی ، تصویر مرد در حال سقوط به‌صورت گسترده در روزنامه‌های آمریکایی به چاپ رسید ، اما عکس‌العمل خوانندگان روزنامه‌ها را واداشت تا دست کم بازنشر این تصویر را برای مدتی به تعویق بیندازند .
بی‌شک این تصویر ، بازتاب‌دهنده‌ی لحظه‌ای بسیار تأثربرانگیز است . مردی ناتوان از نجات جان خویشتن ، ناخواسته تن به خودکشی می‌دهد ، گویی او دارتی است که مستقیما به سمت زمین نشانه رفته است و دیر یا زود به هدف خواهد خورد .
هویت واقعی این مرد هنوز هم نامشخص است ، اما گمان می‌رود او یکی از کارکنان بخش رستوران جهان بود که در بخش فوقانی برج شمالی واقع شده بود . اما در نهایت قدرت اصلی این تصویر نه در هویت این مرد ، که در چیزی خلاصه شده است که او در شرف رسیدن به آن بود . سربازی گمنام در جنگی غریب و نامعلوم که برای همیشه در صفحات تاریخ معلق باقی مانده است ..

پی نوشتـــ :
مجموعه 100 تایی تاثیرگذارترین تصاویر تاریخ رو به خاطر تعداد خیلی زیاد عکس ها به صورت سریالی و به فاصله چند پست در میون ارسال میکنم تا هم مطلب خیلی طولانی نشه و هم راحتتر بتونید با عکس ها ارتباط برقرار کنید ..

آهای ! جایتان همیشه خالیست !

  • دوشنبه ۲۳ مرداد ، ۱۵:۵۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۷۰ بازدید

بعضی از آدم ها هستن که هیچوقت نباید بمیرن ، هیچوقت ! همیشه بودنشون به آدم حس خوب میده و وقتی از پیشمون میرن تا آخر عمر نبودنشون رو باور نمیکنیم . یکی از این آدم ها مرحوم خسرو شکیبایی هستن که شاید باورتون نشه ولی من گاهی اوقات یادم میره چندین سال دیگه کنارمون نیست و ازش چندتا سکانس پشت دوربین و چندتا دکلمه با صدای بی نظیرش مونده . هیچوقت یادم نمیره وقتی توی اکباتان دیدمش و ازش پرسیدم شما آقای شکیبایی هستین و اون با لبخند جواب داد نه من دوستشم . اینقدر سنم کم بود که همه جا میگفتم من دوست آقای شکیبایی رو دیدم که خیلی شبیهش بود . حیفش ، حیفش که دیگه کنارمون نیست و باید به خاطراتش اکتفا کنیم . همیشه هرجا بازیگری ازش صحبت میکنه صداقت و خوش قلبیشو مثال میزنه و همیشه سر مزارش توی بهشت زهرا گلهای تازه و خوشبو هست . روحت شاد عمو خسرو ..

یکی دیگه از رفتگانی که من هیچوقت نبودنش رو باور نمیکنم احمد شاملوی عزیزمه . هنوز هم که هنوز با عشق دکلمه هاشو گوش میکنم و شعرهاشو با اینو و اون به اشتراک میذارم . به قدری نوشته های عاشقانه اش رو دوست دارم که گاهی با وجود مرد بودنم به داشتن همچین مردی توی زندگیم به آیدا حسودی میکنم . همیشه به خودم میگم ای کاش هنوز زنده بود و ما حداقل توی شبکه های مجازی میتونستیم از وجودش بهره ببریم . توی کلاس های شعرش شرکت کنیم یا حتی توی صفحه اینستاگرامش با عشق حرفامونو کامنت کنیم . حیف و واقعا حیف که کنارمون نداریمشون ، این آدم ها هیچوقت تموم شدنی توی اسم و رسمشون نیست و وجودشون برای همیشه لازم و ضروریه ..

خسرو شکیبایی ، احمد شاملو ، حسین پناهی ، فریدون مشیری ، بانو سیمین دانشور و باقی افرادی که توی زندگیم ازشون تاثیر گرفتم رو هیچوقت فراموش نخواهم کرد ، روحتون شاد اسیران خاک ..

هستم اگر نیستم باشم اگر نباشم !

  • شنبه ۲۱ مرداد ، ۱۲:۲۷ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۵۸ بازدید

خیلی درگیر عنوان نشین چون معنیشو خودم هم نمیفهمم حقیقتا ! مرسی ! همین الان که بلاگمو باز کردم چشمم خورد به تاریخ پست قبلی دیدم یا علی ، هفده روزه ننوشتم ! البته بگم عذرم موجه بود و مسافرت بودم . یه مسافرت 11 روزه با کلی تجربه متفاوت . دارم کم کم تو قسمت سفرهای مارکوپولو سفرنامشو مینویسم و تا چند روزه آینده که آماده شد ارسالش میکنم . خلاصه مرسی که هستین رفقا :دی

گریزی به نوستالژی های کودکی ..

  • چهارشنبه ۴ مرداد ، ۱۳:۱۶ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۸۱ بازدید

امروز با چندتا از همکارا داشتیم گپ میزدیم که بحثمون رسید به خاطرات بچگیو نوستالژی های قدیم . اینقدر با ذوق تعریف میکردیم و عکس اسباب بازی های بچگیمون رو تو اینترنت به هم نشون میدادیم که اصن نفهمیدیم چطوری ساعت شد یک ظهر و ما هنوز داریم میگیم و ذوق میکنیم . هیچوقت فکر نمیکردم دیدن دوباره پاکن های دو رنگ که یه طرفش برای پاک کردن خودکار بود و همیشه برگه رو پاره میکرد و یا دیدن بازی بوکس آتاری و دسته خلبانیش اینقدر خاطره رو برامون زنده کنه . تازه یه سرچ که زدیم از این اتوبوس دو طبقه ها هم دیدیم که من یادمه با بابام سوار شدیم یه بار . البته زمان ما هم دیگه از این اتوبوس ها تک و توک بود و مربوط به نسل قبل از ما میشد .. خلاصه که روز جالبی بود ، رفتیم تو فکر بچگی ها ؛ بستنی یخی ، نوشمک ، آدامس خروس و ... شما هم کلمه "نوستالژی" رو تو گوگل سرچ کنید ، عکس های جالبی میاره براتون ..