خواب های دنباله دار ؛ بریم پاریس !

  • سه شنبه ۳۰ خرداد ، ۱۴:۵۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۵۴ بازدید

اگر پست های " عزت الله انتظامی در خواب " و " و باز هم خواب های دنباله دار ... " رو مطالعه نکردید حتما یه نگاهی بهشون بندازید تا به داستان خواب های عجیب و غریب من واقف بشین و بعد بریم سراغ این سری از ولگردی های روحی شبانه من . البته شب که نه نزدیک های صبح بود ، بعد از سحر . همون موقع ها بود که رفتیم پاریس !
طرفای ساعت چهار بود که سحری رو خوردم و خوابیدم . به قسمت عمقی خواب که رسیدم دیدم چمدون به دست توی فرودگاه وایسادم . خیلی خوشحال بودم و بلیط پرواز فرانسه هم دستم بود ! ساک هارو که تحویل دادیم رفتیم سوار هواپیما شدیم و به یه چشم به هم زدنی پرواز 5 ساعت رو رد کردیم و رسیدیم پاریس . همه چیز خیلی جالب بود . همونجا مثل اینایی که اولین باره میان تهران و میپرسن برج میلاد کجاست گفتم بریم برج ایفل . سوار تاکسی شدیم و رفتیم توی کوچه پس کوچه هاش شهر که بیشتر شبیه پامنار خودمون بود ! پیاده شدیم و دیدم برج ایفل رو به رومونه . فکر کنم ده متر هم ارتفاع نداشت ! به بابام گفتم چرا اینقدر کوچیکه ؟ تو فیلم ها که بزرگتر از این حرفا بود ! خندید و گفت نه همینقدره اون مال تو فیلم هاس ! تا اومدیم بریم سوار آسانسورش بشیم و بریم بالا هوا ابری شد و مه آلود ، برفم شروع کرد به باریدن و همه مردم رفتن سمت خونه هاشون . من که خشکم زده بود ! وسط تابستون برف ؟ اینقدر آدم بد شانس ؟ دقیقا باید این اتفاق نادر وقتی میافتاد که ما اومدیم اینجا ؟ هیچی دیگه یه کم صبر کردم تا بند اومد ولی مه همچنان بود . بابام گفت بالا که نمیشه رفت حداقل چندتا عکس بگیر بریم . گفتم آهان عکس ! الان میگیرم . اینور اونورو نگاه کردم دیدم دوربینم نیست ! اوه دوربینم کجاست ؟ یادم اومد که اصلا نیاوردمش ! همه تعجب کردن ! گفتن مگه میشه ؟ گفتم خودم هم هنگ کردم مگه میشه من جایی برم دوربینم نباشه ؟ خلاصه این هم شد بدشانسی دوم و ایفل ندیده رفتیم سمت هتل . دم در هتل یه آقایی وایساده بود داشت فارسی حرف میزد ، تا منو دید بدون مقدمه گفت رفیق هوا خیلی سرد شده و تا حالا سابقه نداشته وسط تابستون برف بیاد ! گفتم Yes ! گفت میدونم مسافری ، تو پاریس یه جا هست به اسم اوراکل که مجسمه یه عقاب بزرگه و خیلی ها نرفتن و اصلا نمیدونن کجاست ، من آدرسشو دارم میدم شما برین و حال کنین . گفتم Thanks , Give Me Please ! گفت حالا چرا انگلیسی حرف میزنی من ایرانیم ! گفتم جدی ؟ نمیدونستم . گفت آره اینجا زندگی میکنم . آدرسو داد و قرار شد که بریم . ولی یهو بابا اومد گفت باید برگردیم سفر تموم شد ! من که هنگ کرده بودم گفتم یه روزم نیست اینجاییم گفت همینه دیگه مسافرت . اومدیم فرودگاه و بدون هیچ عکس گرفته شده و هیچ جای دیدنی دیده شده برگشتیم ایران . این بود سفرنامه که بهتر بگم خوابنامه و شبنامه پاریس به مزخرف ترین حالت ممکن . صبح که بیدار شدم کلی خندم گرفته بود ؛ هم اینکه یارو داشت ایرانی حرف میزد و من فکر میکردم باید انگلیسی جواب بدم تا بفهمه و هم اینکه برج ایفل وسط منطقه پامنار پاریس بود :دی

حال خوش قدر کنار مسجد ارگ ...

  • شنبه ۲۷ خرداد ، ۱۴:۳۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۹۵ بازدید

تا عصر پنجشنبه که از سر کار اومدم خونه برنامه ایی برای جایی رفتن نداشتم و تصمیم داشتم بخوابم تا شب اینقدر که خسته بودم . تازه پیش خودم گفتم نهایتا میرم مسجد محله خودمون یا محل قبلیمون پیش رفقای قدیمیم ولی انگار قسمت جای دیگه با یه حس و حال دیگه بود . ساعت حدودا 9 بود که یکی از دوستام زنگ زد و گفت امشب جایی نمیری ؟ گفتم نه هنوز برنامه مشخصی ندارم . گفت بیا با هم بریم مسجد ارگ ، من زیر انداز هم آوردم تو حیاطش بشینیم هوا هم خیلی خوبه ، هم دعامونو میخونیم هم جای باصفاییه . یکم من و من کردم و با دو دلی گفتم باشه بریم . قرارمون شد ساعت 12 . لباس پوشیدم ، یه قرآن کوچیک هم داشتم با یه مفاتیح خیلی قدیمی برش داشتم و با ماشین اون رفتیم سمت مسجد ارگ . مسیر خیلی شلوغ بود و پلیس همه راه هارو بسته بود ، ساعت حدود 1.30 بود که رسیدیم و رفتیم تو مسجد ارگ . جای سوزن انداختن نبود و یه متر مربع هم جا برای نشستن پیدا نمیشد . به زور اون گوشه کنارها یه جای کوچیک پیدا کردیم و زیر اندازمونو پهن کردیم برای نشستن . هوا خیلی خنک بود و باد ملایمی هم صورتمون رو نوازش میکرد . تا سحر اونجا بودیم ، حس خیلی خوبی داشت ، هم مراسم احیا بود و هم تغذیه روحی . وقتی داشتیم برمیگشتیم کلی خدارو شکر کردم برای این حس ناب ، برای داشتن خدا تو قلبم .. امشب هم قسمت بشه میریم ، دعامون کنید ...

معرفی فیلم ؛ 12 مرد خشمگین

به هیچ وجه قبل از دیدن این فیلم با توجه به سال ساخت و موضوع معمولیش فکر نمیکردم قراره یا همچین شاهکاری رو به رو بشم ! 12 مرد خشمگین فیلمی ساخته سیدنی لومت محصول سال 1957 آمریکاست که داستانش درباره هیئت منصفه دادگاهی دوازده نفره ست که باید دربارهٔ گناهکار بودن یا بی‌گناهی نوجوانی که به اتهام قتل بازداشت شده تصمیم‌ گیری کنن . فیلم به خاطر اینکه فقط از یه لوکیشن تو طول فیلم و دوازده تا بازیگر اصلی استفاده کرده‌ مورد توجه منتقدها و دوست دارهای سینماس . اگر دنبال یه اثر متفاوت و سرتاسر هیجان هستین این شاهکار بی نظیر رو از دست ندین ! 
کارگردان : Sidney Lumet
نویسنده : Reginald Rose
بازیگران : Henry Fonda, Lee J. Cobb, Martin Balsam
هشتمین فیلم برتر دنیا از دیدگاه وبسایت IMDB
خلاصه داستان : 12 نفر از اعضای هیئت منصفه قصد دارند در مورد اعدام شدن جوانی تصمیم بگیرند . تمام اعضا به جز یک شخص رای بر محکومیت جوان میدهند . به مرور زمان با مخالفت همان یک نفر و دلایلی روشنی که می اورد کم کم ...

پی نوشتـــ :
اگر به فیلم فروشی دسترسی ندارین میتونین با یه سرچ ساده تو اینترنت لینک دانلودشو پیدا کنین .

پدر همیشه قهرمان میماند !

  • سه شنبه ۲۳ خرداد ، ۱۳:۲۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۱۳ بازدید

وقتی 6 سالم بود ، بابا قوی ترین مرد دنیا بود ! همیشه و همه جا کنارم بود و هیچ سوالی رو برام بی جواب نمیذاشت .. جلوی همه دوستام با ذوق تمام تعریف میکردم که وقتی پشت فرمون میشینه هیچ آدرسی رو گم نمیکنه و همه جای تهران رو بلده ! همه خیابون ها و حتی کوچه پس کوچه هارو هم زیر پاش میذاره و مارو سریع به مقصد میرسونه .. اون موقع ها پیکان سبز رنگ مدل 48 ش نرم ترین و سریع ترین ماشین دنیا بود . بزرگتر که شدم هر وقت درسی رو تو مدرسه متوجه نمیشدم دلم رو به دانش بابام گرم میکردم و میدونستم که شب وقتی از سر کار میاد با حوصله میشینه و برام توضیح میده . اینقدر درس هارو خوب متوجه میشدم که فرداش تو مدرسه به هم کلاسی هام میگفتم بابای من حتی از خانوم معلم هم بیشتر بلده . اونا هم با چشم های بیرون زده شروع به تحسین و تمجدید بابا میکردن و من هم از داشتن همچین پدری احساس غرور میکردم . یادمه یه بار معلم علوم ازمون خواست کاردستی صورت یه ببر رو درست کنیم و بیاریم ، شبش بابا رفت کاغذ رنگی و مقوا و چسب و ... خرید و خودش شروع به ساختن کرد . صبح که از خواب بلند شدم تا برم مدرسه دیدم آماده شده روی کیفمه . بردش مدرسه و اینقدر با سلیقه درست شده بود که تا آخر سال روی در کلاس چسبونده بودنش ...
از اون روزها بیست و چند سالی میگذره ، از روزهایی که دیگه پیکان بابا زیر پامون نیست و ماشینش تبدیل به مدل جدید شده و چندتا چین عمقی هم روی پیشونیش اضافه شده . دیروز وقتی که داشتیم از کرج به سمت تهران میومدیم ازم سوال کرد اسم این اتوبان چیه و با تعجب جواب دادم شهید باکری دیگه ! گفت آره فراموش کرده بودم . همین لحظه بود که تمام خاطرات بچگی از جلوی چشمام رد شد .. پیر نشو لعنتی تو هنوز قوی ترین بابای دنیایی ...

سعدیا مرد تلگرام نمیرد هرگز !

  • شنبه ۲۰ خرداد ، ۱۶:۴۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۴۵ بازدید

تا حالا با شاعرا در رفت و آمد بودین ؟ باهاشون رو در رو یا تو تلگرام صحبت کردین ؟ به نظر کار ساده ایی میاد ولی انصافا جزو سخت ترین کارهای دنیاست ! چند روز پیش یکی از دوستان شاعر ما تو تلگرام منو توی گپ دوستانشون اد کرد و گفت اینجا چندتا رفیق شاعریم که با هم گپ و گفت میکنیم و خوشحال میشیم توام تو جمع ما باشی . ازش تشکر کردم و گفتم والا من شاعر نیستم و خیلی سواد وزن و قافیه ندارم ، گفت مشکلی نیست دوست داریم تو هم تو جمع ما باشی .. الان سه روز گذشت و من هنوز نتونستم یه کلمه صحبت کنم :دی اصلا هنگ میکنید نشونتون بدم چطوری با ادبیات بازی میکنن و با شعر و قافیه حال و احوال همو میپرسن ! من یه دستشویی میخواستم برم اینقدر فکر کردم چی بنویسم دستشوییم هضم شد !
پی نوشتـــ :
یه نکته رو خیلی وقت بود میخواستم بگم . لطفا اگر از قالب بنده کپی برداری میکنید زحمت بکشید یکم تغییرش بدین تا احساس کنم کارتون بی زحمت نبوده . البته اینکه میبینم اولین بار من از قالب مترو استایل برای بیان استفاده کردم و الان همه دارن کپی برداری میکنن از کارم احساس رضایت میکنم ...

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم !

  • چهارشنبه ۱۷ خرداد ، ۱۳:۲۶ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۵۶ بازدید

امروز باید ثبت میشد ! روزی که ناامنی رو بعد از سال ها تو پایتخت به چشم دیدیم و تمام تن و بدنمون به لرزه افتاد . حمله مسلحانه به مجلس و منفجر کردن جلیقه انفجاری تو حرم امام خمینی سکوت شهر رو به هم ریخت . خدا امروز و روزهای بعد از این رو به خیر کنه ، برای آرامش تهران و ایران دعا کنیم ...
بخونید جزییات امروز رو به نقل از فارس نیوز : به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، صبح امروز ( 17 خرداد ماه 96 ) فردی با ورود به مجلس شورای اسلامی به سمت نیروهای حفاظت مجلس تیراندازی کرد.
ساعت 10:40 :
طبق آخرین اطلاعات، فردی در پوشش مراجعه‌کننده وارد راهروی مجلس شده و با تیراندازی به یکی از محافظین وی را از ناحیه پا مجروح کرده و متواری شده است.
در زمان تیراندازی 2 نفر از مراجعه کنندگان هم زخمی شده اند.
ساعت 10:55 :
گزارش خبرنگار فارس از مجلس حاکیست، شنیده شده ضاربان سه نفر هستند که دو نفر آنها مسلح به سلاح کلاشینکف و یک نفر کلت کمری داشته اند؛ ضاربان متواری شده‌اند و تلاش نیروهای حفاظتی مجلس برای دستگیری آنها ادامه دارد.
ساعت 11:15 :
طبق آخرین اخبار تعداد مجروحان حادثه تیراندازی در مجلس به 8 نفر رسیده است.
در پی این درگیری، درب‌های ورود و خروج خبرنگاران به راهروهای مجلس بسته شده است و تعدادی از نمایندگان نیز برای بررسی موضوع از صحن علنی مجلس خارج شده‌اند.
ساعت 11:30 :
گفته می شود ضاربان به سمت ساختمان شمالی مجلس که دفتر نمایندگان در آن قرار دارد، حمله کرده و اکنون در آن مستقر هستند.
از سوی دیگر در خیابانهای اطراف مجلس محدودیت های عبور و مرور حاکم شده است.
ساعت 11:35 :
بر اساس گزارش خبرنگار فارس، محمد جعفری مسئول دفتر رئیس مجلس شورای اسلامی دقایقی قبل با حضور در صحن علنی مجلس برای دقایقی با مسعود پزشکیان نائب رئیس اول خانه ملت که در غیاب لاریجانی ریاست صحن علنی را بر عهده داشت‌، گفت‌وگو کرد.
ساعت 11:40 :
طبق شنیده‌ها، یکی از مهاجمان تیراندازی به مجلس عامل انتحاری است که در محاصره‌ی نیروهای امنیتی است.
ساعت 11:48 :
در پی تیراندازی در مجلس، برخی رسانه گزارش دادند که هم اکنون نهاد ریاست جمهوری تدابیر حفاظتی و امنیتی بیشتری برای تردد مراجعه‌کنندگان در نظر گرفته است.
ساعت 11:50 :
علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی که ساعتی قبل ضیافت مجلس را به مسعود پزشکیان سپرده بود، با حضور در صحن علنی پارلمان به گفت‌وگوی کوتاهی با پزشکیان و برخی نمایندگان مجلس پرداخت و صحن علنی را ترک کرد اما پس از دقایقی مجدداً در صحن علنی حضور یافته و ریاست جلسه را بر عهده گرفت.
از زمان شنیده شدن صدای تیراندازی در راهروهای پارلمان، همه خبرنگاران، تصویربرداران و عکاسان به داخل صحن علنی هدایت شدند و هم‌اکنون اجازه خروج به آنها داده نمی‌شود.
ساعت 11:54 :
وزارت اطلاعات دقیقی قبل طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد که درصورت دیدن فعالیت و یا اشخاص مشکوک به تروریست، درمحلی که هستید با شماره 113وزارت اطلاعات تماس بگیرید.
ساعت 12:00 :
علی لاریجانی دقایقی پیش با همراهی تعدادی از نمایندگان وارد صحن مجلس شد و پس از وقفه‌ای کوتاه در جایگاه رئیس مجلس قرار گرفت.
پس از اتفاق تروریستی امروز مجلس خبرهای متفاوتی از نمایندگان به گوش می‌رسد اما مجلس همچنان به کار خود ادامه می‌دهد، هرچند که نمایندگان به طور مستمر درحال تردد و تجمع در صحن مجلس هستند ...
این خبرها مرتب به روز میشه و میتونید لحظه ایی این حادثه رو از اینــجا دنبال کنید ...

نبخشید ، دیگران فراموش کارند !

  • شنبه ۱۳ خرداد ، ۱۰:۵۹ ق.ظ
  • دست نوشت
  • ۳۶۵ بازدید

گاهى دوست داشتن آنقدر دم دستمان است که فراموش میکنیم باید براى داشتنش تلاش کنیم . آنقدر راحت از اشتباهات هم میگذریم که طرف مقابلمان احساس میکند براى همیشه و در همه حال هستیم .
گاهى راحت نبخشید ، زود فراموش نکنید و بیشتر به دل بگیرید ! بگذارید آدم ها بدانند براى بودن در زندگیتان یک بار بیشتر فرصت ندارند !
#مسعودکوثرى
پی نوشتـــ :
نمیدونم ! شاید همیشه باید بخشید و شاید هم ...

قاعدگی یا پریود ، تابویی که باید شکسته شود ؟

  • دوشنبه ۸ خرداد ، ۱۶:۰۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۷۴۱ بازدید

نینا گلستانی توی صفحه اینستاگرامش عکسی از یه نوار بهداشتی رو به اشتراک گذاشت که توجه خیلی ها رو به خودش جلب کرد . خانوم گلستانی زیر این عکس نوشته بود :

خیلی وقته دارم به پیشنهاد دوستم تمرین می‌کنم راحت بتونم برم نوار بهداشتی بخرم و وقتی پریود هستم در جواب پرسش بعضی دوست‌های نزدیک ( پسر یا دختر ) که چرا بی‌حالی ؟ چرا عصبانی هستی ؟ چرا ... بتونم بگم موقع پریودمه و به این دلیل حال و ‌حوصله ندارم . اولش سخت بود ولی شدنیه . اما این کار چه کمکی به ما می‌کنه ؟ باور می‌کنیم مشکلات پریود ، مثل درد سینه ، بی‌حوصلگی ، عصبی شدن ، زود رنجی ، گریه‌های بی‌دلیل ، گُر گرفتنگی و ... فقط مختص ما نیست . به خودمون یادآوری می‌کنیم این زمان ، فرصت مناسبی برای گرفتن تصمیم‌های بزرگ نیست‌ .
با شرح وضعیت و حال خودمون برای دوست‌های جنس مخالف یا برادرمون ، دید اون‌ها رو نسبت به این مسئله باز می‌کنیم تا اگر در کنار کسی در این موقعیت هستن زیاد سر به سرش نذارن و وضعیتش رو درک کنن . زن‌ها در این زمان به محبت و توجه بیشتری نیاز دارن .
در خیلی خانواده‌ها ، پدر خانواده مسئول خرید نوار بهداشتی خانواده است ! از بچگی به ما طوری آموزش داده شده که این مسئله باید مخفی نگه‌داشته بشه ٬ ولی چرا ؟! بهتره بدونیم پریود شدن زنان یک امر طبیعیه و فکر می‌کنم در دنیای امروز مخفی کردن و صحبت نکردن ازش بیشتر از همه به خودمون آسیب می‌زنه . بیست و هشت می روز جهانی قاعدگی مبارک ...

بعد از خوندن این متن رفتم و کامنت های زیرشو خوندم ، یه سری ها که توهین کرده بودن و میخواستن شیرین بازی در بیارن ، یه سری ها هم این خانوم گلستانی رو به خاطر نوشتن این به قول خودشون اراجیف کوبیده بودن که کاری به این دو گروه ندارم ولی بعضی هاشون به نکته های جالبی اشاره کرده بودن . مثلا خانوم فاطیما گفته بود :

پریود یه امر عادیه ولی باید بزاریم پای حجب و حیایی که خانواده ها تحمیل میکنن به دختراشون ... خود من تنها میرم واسه خودم از فروشگاه داروخانه میخرم دربعضی مواقع شده همکارم همراهش نیاورده درگوشی از من خواسته یا نتونسته بگه نوار میخواد درخواست دستمال کاغذی کرده من از حالتاش فهمیدم چی میخواد چون نوار بهداشتی همیشه همراهم داشتم ...

و یا خانوم هدیه گفته بود :

آفرین نینا . چه متن خوب و چه حرف های به جا و درستی . تو این 17 سالی که بروکسل زندگی میکنم ، یاد گرفتم که راجع به مسائل طبیعی خودمون زنها ، با خودمون و مردها راحت صحبت کنم و این تاثیر این محیط اجتماعی باز بوده . ایمان دارم که فضای اجتماعی ما تو ایران ، بدون شک ، نه با جنگ یا طعنه ، بلکه به همت کسانی مثل شما که با هنر و لطافت و ظرافت مسائل رو از دید زنانه مطرح میکنند ، تغییر خواهد کرد . خوشحالم که از طریق این فضای مجازی با تو و دنیات آشنا شدم . خوشا به همشهریان من که یه همچنین زنی در کنار شون زندگی میکنه . مرسی که هستی و تقسیم میکنی و تغییر رو پیشنهاد میکنی ، این روز جهانی هم مبارک ...

همینطور خانوم سمانه گفته بود :

خیلی خوب گفتی عزیزم ، من و نامزدم که البته الان دوران آشنایی رو سپری میکنیم همیشه تو این دوران به مشکل میخوریم ، همین چندروز پیشم سر یه موضوع الکی بحثمون شد حسابی ، منم روم نمیشه بهش بگم تو این دوران سر به سرم نزار ، بهم میگه تو خودت با خودت درگیری ، زودرنجی ، لوسی ، منم ازونجایی که روم نمیشه بگم تو این دوران خلق و خوم بهم میریزه دست خودم نیست ، این مشکل ادامه پیدا میکنه ...

و خانوم پریسا :

نمیدونستم روزجهانی قاعدگی هم داریم جالب بود . واقعاسخت ترین دوران برای یه خانم همین مسئله ک ازهمه لحاظ بهم میریزه . الان جامعه هم طوری شده اقایون در مقابل این مسئله اصن تعجب نمیکنن ک بگن وااااای واینا من خودم میرم میخرم لوازم بهداشتی میرم تو برمیدارم میذارم رومیز حساب میکنه میام بیرون البته خجالتم میکشم یکم ولی خب طبیعیه اوایل سختم بود ولی گفتم بایدبری شاید تو موقعیتی بودی ک کسی نبود برات تهیه کنه اونوقت چی ... بنظرم تا اینجاش اینجوری بودن خوبه ولی اینکه بخوای به پدر وبرادرت بگی موافق نیستم چون ادم معذب میشه جلوشون همینکه بگی لطفا چن روزی مراعاتموبکنید حالم خوب نیست شایدمتوجه بشن و شاید اینجوری خوب باشه‍ ... البته من اینجوری ام در اینده به همسرمم توضیح میدم همینطوری موعدش بهش میگم ک بدونه دیگه نمیدونم صحیح ترش چیه ...

خیلی این پست ( که میتونید از اینجــا بخونیدش ) برام جالب بود . مخصوصا بازتابی که داشت . من با نظر ایشون موافقم که باید پریود یا قاعدگی یه امر کاملا طبیعی تو بدن جنس مونث به حساب بیاد و دلیلی بر پنهان کردنش نباشه . حالا نظر شما چیه ؟ به نظر شما این تابو باید شکسته بشه یا نه پنهان بودنش میتونه ارتباط مستقیمی با حفظ حیا و عفت زن تو جامعه داشته باشه .

رادیوبلاگیها حیا کن ، مرد بارانی رو رها کن !

  • يكشنبه ۷ خرداد ، ۱۰:۴۹ ق.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۶۱ بازدید

میخوام جمع کنم برم کلا ! در بلاگم رو هم میبندم و روش مینویسم تا حرف میزد سوژه میشد ! روزگاری شده بخدا نمیذارن یه آب خوش از گلومون بره پایین . اصلا چشم ندارن ببینن مارو دو روز همکارامون مهمون کردن . برامون کباب و پاستا خریدن ! همش حسودی میکنن مرسی اه ! ولی به دور از شوخی ممنون که هستین و لبخند رو روی لب هامون میارین و ممنون از ایده متفاوت و جدیدی که داشتین و با جدیت هم دارین دنبالش میکنین . یه نکته ایی رو هم دوست دارم اینجا بگم که بچه های رادیوبلاگی نه برای کارشون هزینه ایی میگیرن و نه دنبال مسائل مادیش هستن ؛ فقط و فقط برای آوردن لبخند روی لب هامون زحمت تحریر و ضبط اخبار رو میکشن . از طرف همه بلاگرها ازشون تشکر میکنم و خیلی خوشحالم که به عنوان یه عضو کوچیکی از این خانواده تو قسمت مینیمال باهاشون همکاری میکنم .

وبلاگ رادیوبلاگیها ( اینجا ) ، قسمت 36 اخبار رادیوبلاگیها ( اینجا ) ، دانلود فایل اخبار ( اینجا )

پی نوشتـــ :
برای حمایت از رادیوبلاگیها کمترین کاری که میشه کرد نوشتن یه پست ، ارسال یه لینک تو لینکدونی یا حتی ارسال یه کامنت گرم و پر از انرژی زیر پستاشونه ...

معده گفت کمی رحم کن برادر !

  • سه شنبه ۲ خرداد ، ۱۵:۰۴ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۸۶ بازدید

دیروز یکی از همکارها که قول داده بود اگر آقای روحانی رای بیاره و رییس جمهور بشه به همتون ناهار میدم به وعده اش عمل کرد و به کل بچه ها ناهار داد . من کباب خوردم ، اسمشو یادم نیست کباب چی بود ولی هر چی بود خیلی خوشمزه و متفاوت بود . مراعات هم نکردم و یکم برنج خوردم باهاش . شبش که رفتم باشگاه یه دست کشیدم رو شکمم حس کردم یه لایه نازک چربی اومده زیرش ! امروز هم یکی دیگه از همکارها ماشین خرید و به همه ناهار داد . ایندفعه پاستا خوردم و باز یه جنایت دیگه علیه خودم کردم :دی فکر کنم امشب هم یه میلی متر شکمم بیاد جلو . بعضی وقتا باید خوب غذا خورد ، مخصوصا وقتی همکارت خسیسه و پولدار ! راستی ، فردا هم یکی زحمت بکشه خونه بخره یا بچه دار بشه گشنمونه بابا :دی