بوسه بر چشم هایت میزنم مادر ...

  • يكشنبه ۲۹ اسفند ، ۲۲:۱۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۷۲ بازدید

هیچوقت یادم نمیره روزی رو که با دوچرخه رفتم تو خیابونی که تازه آسفالت شده بود . همه جام قیری شده بود . از لاستیک دوچرخه بگیر تا لباس ها و کل پاهام تا زانو . با اشک برگشتم خونه و تو راه بابام وقتی داشت از سر کار میومد و منو دید یه سیلی بهم زد و گفت برو اصلا نیا خونه با این خرابکاری که کردی . نیم ساعت نشستم پایین ساختمونمون و سرمو گذاشتم رو پاهامو اشک ریختم . 6 یا 7 سالم بود ، با همون تفکرات کودکانه احساس میکردم دیگه هیچی درست نمیشه و خانوادم منو پسر خودشون نمیدونن . بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم دوچرخمو که به زور راه میرفت و همه جاش پر از قیر بود بردم و رسوندم دم خونه . در زدم و بابام درو باز کرد ، کلی دعوام کرد که چرا همچین کار بی عقلی رو کردم . هنوز حرفاش تموم نشده بود که مامانم هم اومد دم در و گفت وای چی شده ؟ بابا بهش گفت آقا پسرت رفته تو قیر و ... مامان بدون اینکه به اطرافش و کثیفی من و دوچرخم توجه کنه محکم منو تو بغل گرفت و گفت گریه نکن مامان چیزی نشده که با هم درستش میکنیم . هنوز بعد از بیست و چند سال وقتی آخر شب میرسم خونه ، آخرین نفری که همیشه بیداره و میپرسه پسرم شام خوردی یا نه مادره . همیشه کنارمون باش دل گرمیه خونه ...

اگر هنوز خونتون بوی مادر میده ، در کنار کادو و گلی که برای تشکر از وجودش و بودنش میخرین ، محکم به آغوشش بکشین ، خیلی ها حسرت همین آغوش رو دارن ...

لطفا با ذوق وارد شوید !

به به ! بالاخره تموم شد . یکی دو هفته ایی وقتمو گرفت ولی بالاخره آخرین کدشم نوشتمو بارگذاریش کردم . فکر کنم ظاهرشم خوب شد و رسوندمش به جایی که میخواستم . با همه مرورگرها و تبلت ها و موبایل ها هم سازگارش کردم که همه بتونن راحت دسترسی داشته باشن . تشکر لازم نیست بخدا کاری نکردم که ! من فقط وظیفمو انجام دادم ! خواهش میکنم بشینید ، بلند نشید تورو خدا :دی
ولی به دور از شوخی این تنوع طلبی ما باعث میشه هر چند وقت یه بار از ظاهر یه چیزی خسته بشیم و یه دستی به سر و روش بکشیم . یعنی چند ماه بعد دیدین همین قالب هم عوض شد تعجب نکنین ، از بنده هیچی بعید نیست ! فقط بی زحمت اگر مشکلی توی لود شدن قالب دیدن بهم خبر بدین تا برطرفش کنم ...
اون ذوق رو هم که گفتم بی زحمت تر لحاظ کنید تا بسی شادمان بشم که نتیجه کارم رضایت بخش بوده ! مرسی :دی

شادی اسکار ، شوک متروی تئاتر شهر !

  • دوشنبه ۹ اسفند ، ۱۱:۴۳ ق.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۹۴ بازدید

مرسی از اصغر فرهادیه عزیز بابت فیلم قوی و خوبش که اسم ایران رو دوباره سر زبون ها آورد ، به نظر من بهترین هدیه به مردم یه کشور میتونه کاری باشه که باعث بشه اسم کشورت چند پله بالاتر از بقیه قرار بگیره . واقعا حس خوبی داره آدم خودشو بذاره جای آقای فرهادی ، همه جا با لبخند نگات کنن و تو چهره همه تشکر و قدردانی باشه .
من هیچوقت راجع به عقایدم با کسی صحبت نمیکنم و حتی بدتر از اون سعی نمیکنم به خورد کسی بدمشون که نه یه کلام حرف من درسته ! میام اینجا مینویسم و نظراتمو بیان میکنم و دست آخر قضات رو میسپارم به کامنتدونی تا بقیه برام بنویسن درست میگم یا غلط و از نظر من باید هم اینطوری باشه . بلاگ نویسی یعنی بیان عقاید و باز گذاشتن دست مخاطب برای نقد و انتقاد ...
من حس میکنم فیلم هایی که اصغر فرهادی میسازه خیلی مورد توجه هالییود قرار میگیره . دلیلشم اینه که ساختارش مثل باقی فیلم های معمول نیست و همه چیز رو به شکل واقعیش نشون میده . واقعی یعنی دقیقا همون چیزی که ما مردم توی اجتماع میبینیم و ازشون آگاهیم و مسئولین سعی بر غلط نشون دادنشون دارن . شما فقر و فحشا رو خیلی بیشتر از اون چیزی که رسانه ها میگن میبینن . البته قانونش هم همینه هیچ کشوری نمیاد زشتی ها و پلشتی هاشو درشت کنه و تو بوق و کرنا تحویل مخاطب بده . همیشه سعی میکنه اوضاع رو آروم و غیر متشنج نگه داره . به همین خاطر هم اصغر فرهادی از بطن مردم فیلم میسازه . همه چیز رو عامه و کاملا حس کردنی میسازه به همین خاطر هم مخاطب داخل لذت میبره و هم سینمای هالیوود . فکر کنم توضیح بیشتر لازم نباشه و تا همین جا کل مطلب رو درک کرده باشین . همونطوری که مثلا یه آمریکایی میاد چهره کشورش رو سیاه و جوری که هست نشون میده و اون فیلم 30 بار از صدا و سیما پخش میشه و حتی جایزه هم از کشورهای ذینفع میگیره . البته بگم از هنر و استعداد فوق العاده اصغر فرهادی و بازیگرای فیلم هم نباید چشم پوشی کنیم چون اگر این قدرت ساخت هم نبود نمیتونست را به جایی ببره .
بگذریم کاممون به اندازه کافی شیرین شد :دی بریم سراغ تلخیه روزگار خودمون . به اون آدم شریفی که دیروز جلوی چشم ما خودشو انداخت زیر قطار مترو و له شد ! آقایی که نمیدونم کی بود و سایت ها گفتن انگیزه اش خودکشی بوده . ساعت حدود پنج و چهل دقیقه عصر بود که با بابام از متروی تئاتر شهر پیاده شدیم تا خط عوض کنیم و به سمت ایستگاه قائم بریم . وقتی قطار وارد ایستگاه رو به رویی شد یهو زد رو ترمز و صدای جیغ و داد مردم بلند شد ! همه نگاهشون رفت سمت قطار و دیدن یکی خودشو انداخته زیرش ! درست چیزی معلوم نبود چون از روش رد شده بود کاملا ! مسئولای مترو سریع اومدن و همرو بیرون کردن و گفتن تا یکی دو ساعت همه قطارهای متوقف میشن و خط سه تعطیله ! هیچی دیگه همه زدیم بیرون و به هر کسی که میومد هم میگفتیم برگرده و همچین اتفاقی افتاده . خدا ازش نگذره سه ساعت و نیم تو راه بودم با تاکسی و اتوبوس تا برسم خونه . یکی نیست بگه آخه مرد مومن اینم روشه برای خودکشی ؟ نمیتونستی بشینی تو خونت با یه قرص بی سر و صدا تمومش کنی ؟
چی دارم میگم ، من که جاش نبودم ، خدا از سر تقصیراتش بگذره ...

مینیمال ؛ لحد !

  • سه شنبه ۳ اسفند ، ۱۵:۰۲ ب.ظ
  • مینیمال
  • ۴۹۵ بازدید

سنگ لحد را به جان میخرم ،
برای یک روز مردن در کنار تو !

پی نوشتـــ :
و شاید یک روز بودن در کنار تو !