اندکی تامل ! شما برایم مینویسید ...

  • پنجشنبه ۲۹ بهمن ، ۰۰:۲۰ ق.ظ
  • روزنوشت
  • ۵۱۷ بازدید

همیشه خوندن کامنت های قشنگتون برام جذابیت داشته و حتی شده نیمه شب ها یه وقت خالی کردم واسه خودم و نشستم دونه دونه خوندم ، جواب دادم و بی نهایت لذت بردم ...
امشب آراد پی رو پست " استعدادهایی که به زیر خاک میرود ... " برام نوشت :

همیشه همینجور بوده و هست ! آدمای زیادی به خاطر نداشتن امکانات حتی از درس هم محروم شدن
آدمای زیادی به خاطر نبودن پول حتی تحقیر شدن ! انگار پوله که به آدما ارزش زندگی کردن میده ...
تو دوران دانشجوییم با رتبه های تک رقمی زیادی همکلاس بودم
همشون آدمای موفقی بودن رتبه شش دف زن قهاری بود
رتبه ی سه نقاش بود و پیانو میزد و تو هر زمینه ای موفق بود مدال طلای المپیاد بود قلم خوبی داشت
زبانش تکمیل بود حتی زبان فرانسه هم یاد میگرفت ..اعصابش آروم بود چون نه تنها هیچ غصه ای نداشت و هیچ کمبودی تو زندگیش نبود بلکه برنامه ی دو ترمش هم سفر به کشورهای مختلف و عوض کردن حال و هوا بود ...از بچگیش تو یه خانواده علمی بزرگ شده بود ..از بچگیش براش وقت صرف شده بود ..تعجبی نداشت رتبش سه بشه تعجبی نداشت موفق بشه ..در حالیکه آدمایی رو دیدم که بار بی پولی رو خودشون تنها به دوش میکشیدن ..کتاب نمیخریدن از کتابخونه میگرفتن چون پول نداشتن ..این آدم حتی ناهار نمیخورد با یه ساندویچ نون پنیر میگذروند روزشو ..همیشه آدمایی که پول داشتن استعدادشون شکوفا شده پیشرفت کردن موفق شدن .بیشتر مورد احترام بودن ...
اصن فکر کردن بهش اعصابمو خورد میکنه ترجیح میدم به این فکر کنم که بنای دنیا بر عدل بنا شده !

و یا میم پی رو پست " لذت جنسی ؟ به چه قیمتی ؟ " برام نوشت :

یکی از اقوام ما که پسرش هم سن من بود و همبازی بچه گیام بود همین بلا سرش اومد. البته من تا همین چند سال پیش خبر نداشتم همبازی بچه گیام قربانی تجاوز بوده هیچ وقت به ما چیزی نمی گفت فقط بعضی وقتا میرفت تو کمد دیواری گریه میکرد و بعد هم همونجا خوابش میبرد . من تو سالگردش فهمیدم البته مرگ اون یه سانحه بود که ربطی به ماجرای تجاوز نداشت ولی وقتی فهمیدم خیلی ناراحت شدم گفتم ببین راجب ما چی فکر میکرده که بهمون چیزی نگفته بود . پسر همسایشون بهش تجاوز کرده بوده و چون از اینا بودن که خرشون میرفت و این بیچاره هم یه مادر تنها داشت و پدرش بیمار بود اصلا شکایتی نکرده بودن مامانه میترسیده نکنه بلایی هم سر دخترش بیارن
متاسفانه تو کشور ما از خانواده های قربانیان حمایت نمیشه اگه این دختر تحت مراقبت روانشناس بود شاید این اتفاق نمیوفتاد ...

با خوندن این نوشته های شما به فکر عمیق و سیاهی فرو میرم . ممنون که هستین تا بیشتر بدونم ...

من و تو و یک بعد از ظهر جمعه !

  • دوشنبه ۲۶ بهمن ، ۱۲:۰۰ ب.ظ
  • دست نوشت
  • ۶۵۰ بازدید

من عاشق ظهرهاى جمعه ام که بیشتر از روزهاى دیگر میتوانم کنار تو دراز بکشم و دستم را لا به لاى گیسوانت غرق کنم ...
بیشتر از هر صبح دیگر گرماى تو را کنارم لمس کنم و فارق از فکرهاى آزار دهنده و قسط های عقب مانده بانک بدهی های آغوشت را پرداخت کنم ...
زندگی میتواند زیباترین اتفاق باشد وقتی که هر روزمان جمعه و هر ساعتمان ظهرهای کنار هم بودن است ...
#مسعودکوثری

پی نوشتـــ :
متن های بیشتر تو کانال تلگرام " دلنوشته های آقای میم " ...

استعدادهایی که به زیر خاک میرود ...

  • شنبه ۲۴ بهمن ، ۱۳:۱۶ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۵۹۲ بازدید

دیروز تو سایت دیجی کالا داشتم قسمت نقد و بررسی دوربین Canon 6D رو میخوندم تا به محض موجود شدنش برم و بخرمش و دوربین خودمو ارتقاع بدم که یهو چشمم افتاد به یه کامنتی که یه دختری به اسم محدثه گذاشته بود و ته کامنتش آدرس اینستاگرامش بود و نوشته بود که اساتید راجع به عکس هایی که با موبایل میگیرم نظر بدید .
از روی کنجکاوی رفتم پیجش و عکساشو دونه دونه نگاه کردم و از همشون لذت بردم . تمام عکس هارو با موبایل گرفته بود و اینقدر ذوق و استعداد داشت که معلوم بود شدیدا جای پیشرفت داره . بهش مسیج دادم و گفتم چرا یه دوربین نمیخری ؟ سر صحبتش باز شد و گفت که هزینه خرید یه دوربین براش خیلی زیاده و نه خودش و نه خانواده اش نمیتونن این پولو تهیه کنن . حتی باباش بهش بها نمیده و میگه این چیزا راه به جایی نمیبره و تو باید درس بخونی دکتر بشی .
میگفت هر روز میام تو این سایت و عکس دوربین هارو نگاه میکنم و حسرت میخورم . نظراتی که مردم میذارن رو میخونن و تو دلم یه آه بلند میکشم که چرا من نمیتونم یدونه از اینارو داشته باشم . اینقدر متاثر شدم که تمام دیشب رو تو فکر بودم . تو فکر حرفای اون دختر و اینکه تمام استعدادهاش باید به خاطر نداشتن تمکین مالی همراه خودش نیست و نابود بشه . تو فکر خودم ؛ خودم که اینقدر راحت میخوام دوربینمو که یه مقداری قدیمی شده عوض کنم و 6 7 میلیون تومن پول بدم برای یه دوربین جدیدتر ...
خیلی غصه دار شدم . کاش تو دنیا برای شکوفایی استعدادهامون هیچ بهایی نباید پرداخت میکردیم . کاش اون که بازیگری دوست داره و توانشو تو خودش میبینه بدون نیاز به پارتی بره تو سینما و ستاره بشه . کاش اونی که عاشق خوانندگیه از روی بی پولی کارشو کنار نذاره و واسه دل خودش نخونه و ای کاش این دخترک با استعداد بتونه به آرزوش که تو دست گرفته یه دوربینه خوبه برسه ...
همین جا ؛ تو همین دقیقه و لحظه ؛ آرزو میکنم هیچ بنده ای از بنده های خدا ، محتاج و نیازمند مادیات نشه . هیچ بنده ای دستش جلوی کسی دراز نشه و آرزوهاش رو با خودش به زیر خاک نبره ...
دل نوشتـــ :
کاش گاهی فارق از هر مذهب و آیینی کمی مهربانتر بودیم ...

چالش سعادت با لیست ممنوعیات !

  • چهارشنبه ۲۱ بهمن ، ۱۶:۴۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۷۶۰ بازدید

لیست ممنوعیات ! اسمش عجیب غریبه ولی فرمولش آسونه ! از امروز تصمیم گرفتم همه عادات و اخلاقایت و حتی کارهایی که مخالف با شرع و عرف زندگیه بذارم کنار و تا جایی که میشه بهترین باشم . میدونم کار سخت و شاید از نظر خیلی ها غیر ممکنی باشه ولی اگر از راه و اصول خودش جلو بریم میتونیم پیروز این بازی بشیم و به هدفمون برسیم ...
لیست ممنوعیاتی که من درست کردم پر از خصوصیات بدیه که تو وجودمه و باید از زندگیم حذف بشه . پر از کارهای غلطی که انجام میشه و باید اصلاح بشه . یه لیست بلند که هر روز بهش نگاه میکنم و میبینم چقدر پیشرفت داشتم و همین بهم انگیزه میده !
شما هم دوست دارین تو این کار سهیم باشین ؟ س همین الان قلم و کاغذ بردارین و تمام چیزهایی که باید از وجودتون خارج بشه رو یادداشت کنید و یه جای امن نگه دارید ( راستی لازم هم نیست کسی ببینه و میتونه کاملا شخصی این قضیه دنبال بشه ) . هر روز به برگه نگاه کنید و پیشرفتتون رو ببینید .
مثلا من دوست دارم تو معنویات قوی بشم ، بیشتر کتاب بخونم ، کمتر حسادت کنم ، سیگار نکشم ، ورزش کنم و کلی از این موارد که برای مثال نوشتم براتون .

فردا ؟ نهههه ! از همین امروز و الان شروع کنید و با اراده به سمت بهترین شدین قدم بردارین . هر کسی هم که دوست داشت تو نظرات همین پست لیست ممنوعه اش رو بنویسه تا بقیه هم انرژی بگیرن و الگو برداری کنن .
ما موفق میشیم ، چون قویترینیم ...
پی نوشتـــ :
کاش مثل دیوار مهربانی این حرکت هم نهادینه میشد ...

لذت جنسی ؟ به چه قیمتی ؟

  • دوشنبه ۱۹ بهمن ، ۲۱:۳۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۴۳۸ بازدید

بخدا روی هر چی موجوده خداس سفید کردیم ! به ولله که یه سری از ما لایق مردن و تف و لعنت هم نیستیم ! از سر شب که خبر فوت دختر همسایه مامانبزرگمو بهمون دادن هممون عمیقا ناراحتیم و فقط از خودمون میپرسیم برای چی ؟ به کدوم گناه ؟ مگه اون دختر حق زندگی نداشت ؟ مگه چند سالش بود ؟
اسمش رو دقیق یادم نیست فقط میدونم راهنمایی بود ؛ چند روزه پیش وقتی داشته از مدرسه برمیگشته خونه یه ماشین به عنوان مسافرکش سوارش میکنه و یکم جلوتر چندتا مرد دیگه هم سوار میشن . دختر طفل معصوم به خیال خودش داشته میرفته سمت خونه که اون چندتا مرد ! خودم خنده ام گرفت گفتم مرد ! بی صفت و رذل بگم بهتره میبرنش به مسیر و مقصدی که میخواستن و بهش تجاوز میکنن . بعدم ولش میکنن و این بیچاره با وضعیت به هم ریخته و صورت سرخ و کبود شده از شدت گریه برمیگرده خونه . کل خانواده که نگرانش بودن دورشو میگیرن و اونم همه چیزو تعریف میکنه . سریع زنگ میزنن پلیس و یه شکایت تنظیم میکنن .
تا اینجای ماجرا به خیر میگذره و به ظاهر همه چیز تموم میشه ولی دختر بیچاره شب و روز اون صحنه هارو یادش میاد و جلوی دوست و آشنا روش نمیشه سرشو بالا بگیره با اینکه هیچ تقصیری تو اون ماجرا نداشته و فقط قربانی هوس های یه مشت حیوون شده . اینقدر این اوضا ادامه پیدا میکنه که دختر بیچاره دست به خودکشی میزنه و مردن رو به نگاه های بقیه ترجیح میده ...
من به هیچوقت خودکشی رو تایید نمیکنم ولی همیشه میگم خدایا تا با کفش های کسی راه نرم نمیتونم راجع به راه رفتنش قضاوت کنم ! به حدی از این موضوع ناراحت شدم که فقط دعا دعا میکنم زودتر این رذل های پست رو بگیرن و به بدترین مجازاتشون کنن .
چرا ما آدمها خیلی چیزهارو یاد نمیگیریم ؟ چه لذتی بردین ؟ چطوری خودتون رو ارضا میکردین وقتی گریه های اون دختر رو میدیدن ؟
لعنت به بشریت ! خدایا انسانت لیاقت سجده نداشت ...
برای شادی روحش یه فاتحه بفرستید ...

فصلی نو ، ظاهری نو !

فک کنم وقتی میاین تو وبم یه لحظه فکر میکنین راهو اشتباه اومدین ! چون همه چیز تغییر کرده و رنگ و روی وب کلا عوض شده .
خدمتتون عارضم که قالب قبلی خیلی مشکلات داشت ، با مرورگر اینترنت اکسپلورر مشکل داشته و حجمش یه مقداری بالا بود و از اونجایی که ایران کشور پیشرفته ایه و هیچکس از اینترنت اکسپلورر نسخه سال 1900 میلادی استفاده نمیکنه و سرعت اینترنت هم به شدت بالاس تصمیم گرفتم قالب رو از نو طراحی کنم و یه دستی به سر و روی وبم بکشم .
امیدوارم طرحی که استفاده کردم هم کاربر پسند باشه و هم بتونه بیننده رو به خودش جذب کنه ( :دی ) . سر ترکیب رنگ ها خیلی درگیر بودم برای همین اینقدر کد نویسیش طولانی شد و دست آخر هم مجبور شدم از رنگ قالب قبلی استفاده کنم ( البته شاید سبز رنگش کنم معلوم نیست ! ) .
فقط یه خواهشی دارم اونم اینه که تو هر قسمتی که عیب و ایراد و یا ناقصی دیدین ، ناسازگاری با مرورگر و یا دیر لود شدنی مشاهده کردین تو نظرات همین پست اعلام کنین تا برطرفش کنم .

یه سری ها هم درخواست داده بودن واسه قالب قبلیم که کدشو براشون ارسال کنم . چشم ، سعی میکنم تا آخر این ماه یه سری تغییرات توش بدم و کدشو برای دانلود بذارم تا هر کسی خواست استفاده کنه .
پی نوشتـــ :
راستی ! قالب رو به زودی ریسپانسیو هم میکنم .

حقوق یک سرباز خسته !

  • دوشنبه ۵ بهمن ، ۱۵:۴۸ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۹۲۹ بازدید

دیروز داشتم از سوپر مارکت محله مون رد میشدم یهو یاد سر ماه و حقوق افتادم . رفتم تو مغازه گفتم محمد جان میشه یه موجودی از این کارت من بگیری ببینم حقوقمو ریختن یا نه ؟ گفت باشه و کارت رو کشید دید 100 تومن توشه . بهم گفت مسعود 100 تومن توشه نریختن . گفتم ایول ریختن که ! گفت حقوقت ماهی 100 هزار تومنه ؟ گفتم اِ ! نه ! چیزه ! این کارانه اس :))
باور کن بنده خدا پیش خودش گفته پسره دیوونه شده چون نمیدونه من سربازم و حقوق سرباز ماهی 100 تومنه ! تازه بابام میگه اگه زرنگ باشی آخر خدمت میتونی باهاش خونه بخری ...
پی نوشتـــ :
چند روزه درگیره طراحی قالبم برای همین یکم کم پیدا شدم !