مدارکمان پیدا شد ، هیپ هیپ هورا !

  • شنبه ۱۷ تیر ، ۱۵:۴۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۳۰ بازدید

فردای همون روزی که ساکم رو زدن رفتم کلانتری و طرح شکایت کردم و بعد از انجام روال اداریش رفتم پست و مدارکم رو تو سامانه پست یافته ثبت کردم . خیلی جالب بود خانومی که پشت باجه پست یافته نشسته بود یه برگه داد گفت مدارکی که ازت زدن رو علامت بزن . منم دونه دونه مشخص کردم و وقتی برگه رو نگاه کرد گفت هزینه اش میشه 40 تومن ! گفتم چرا اینقدر زیاد ؟ گفت ما شرکت خصوصی هستیم و روال کارمون به این صورته که وقتی مدارک تو هر منطقه پستی پیدا شد با پیامک و تماس به شما اطلاع میدیم و با پست پیشتاز میفرستیمشون به آدرسی که اینجا ثبت کردین . حتی شهرهای دیگه اگه باشه . گفتم چه خوب ، هزینه رو دادم و اومدم بیرون .. دو سه روز بعدش تماس گرفتم و گفتم فلانی هستم خبری از مدارکم نیست ؟ گفتن پیدا شد تماس میگیریم نیازی به پیگیری شما نیست . با اینکه میدونستم تو این مملکت هیچ چیزی سر جای خودش نیست بیخیال نشدم و دو روز بعدش باز تماس گرفتم ، بهم یه شماره دادن و گفتن این شماره مرکزی پست یافته هست زنگ بزن از اونجا پیگیری کن . شمارشو گرفتم یه خانومی برداشت و شماره ملیمو پرسید ، بهش گفتم و بعد از سرچ تو سامانه گفت تبریک میگن مدارکتون پیدا شده ! اصلا داشتم بال در میاوردم از خوشحالی ! گفتم همش با هم ؟ گفت آره همش ! گفتم کجا ؟ گفت تو یه صندق پستی تو خاوران انداخته شده بود . فقط هم مدارک بوده و کیف و ساک هیچکدوم پیدا نشده . گفتم اونا مهم نیست همین مدارک فقط مهم بود ! کلی خداروشکر و کلی از شما ممنون . فقط کی میرسه دستم اینا ؟ گفتن هر موقع بری منطقه پستی 17 بگیریشون ! گفتم نه من تو سامانه پست یافته ثبت نام کردم و هزینشو دادم گفتن میاد در خونمون . گفت نمیاد تا 24 ساعت آینده تشریف نیارین مدارک میره پست مرکز . هیچی خلاصه مکالمه ما یه 15 دقیقه ایی طول کشید و بعد از اینکه صحبتامون تموم شد بهم گفت هزینه این تماس دقیقه ایی ده هزار ریال بود ! خشکم زد اصن ! پونزده هزار تومن رفت به حسابم ! چرا واقعا ؟ چرا اینقدر گرون ؟ فردا صبحش رفتم منطقه پستی 17 و بعد از نشون دادن برگه مفقودی مدارکم رو تحویل دادن . مسئول پستی که یه خانوم مسنی بود گفت شانس آوردی دزد با وجدانی بوده که مدارکتو انداخته صندوق پستی وگرنه باید حالا حالا می دویدی دنبال المثنی . یه لبخند خشکی تحویلش دادم و گفتم یه سوال دارم ازتون ! این هزینه ایی که از من بابت ثبت نام تو پست یافته گرفته شد بابت چی بود ؟ مگه نگفتن با پست میاد دم خونه مدارکم ؟ گفت نه پستشو دیگه حذف کردن ! گفتم ولی پولشو میگیرن درسته ؟ حرفی نداشت بزنه . مدارکمو گرفتم و امضای تحویلم بهشون دادم و اومدم خداحافظی کنم گفت بیست تومن میشه ! گفتم چی بیست تومن ؟ برای چی دیگه ؟ گفتن هزینه تحویل مدارک ! پولو انداختم جلوش و گفتم خدا نکنه کار یکی گیر شماها باشه ، دزدترین سیستم حکومتی رو دارین !
مدارکو گرفتم ولی خوشحال نبودم ، دوست ندارم وقتی این چیزهارو میبینم ...

امان از دزد بی شرف !

  • شنبه ۱۰ تیر ، ۱۶:۴۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۵۱ بازدید

اصلا نمیدونم یهو چی شد ! هر چی چشم انداختم اینور اونور دیدم ساک ورزشیم نیست . یعنی کی میتونه اشتباه برده باشه ؟ همه چشم ها اینور اونورو نگاه میکنه ، کسی ساک مسعود رو ندیده ؟ هر کی یه چیز میگه ؛ شاید تیم قبلی اشتباه بردن ، شاید یه جای دیگه لباس عوض کردی ، شاید .. نه هیچکدوم ! سریع ذهنم میره سمت غریبه ایی که اومد نیم ساعت با ما بازی کرد و بعدم به بهونه کار پیش اومده رفت ، یکی یه گوشی بده به من ! گوشی میخوای چی کار تو این وضعیت ! زود بدینننن ! شماره خودمو میگیرم ، " مشترک مورد نظر در دسترس نیست ... " دزدیدن ! ساکمو با تمام وسایل توش دزدیدن ! نه بابااا اینجا دزد نداره اشتباه میکنی ! نه نمیکنم وقتی میگه در دسترس نیست یعنی سیم کارتت از گوشیت خارج شده و طرف حرفه ایی بوده . حالا چی داشتی تو ساکت ؟ همه چیزم توش بود ! گوشیم ، ساعتم ، کیف پولم ، مدارک ماشینم ، سویچ ماشینم ! ماشینم ؟ یا علیییی ، دویدم سمت ماشینم دیدم سر جاش و طرف یا وقتشو نداشته ببرتش یا کارش دزدیه ماشین نبوده . یه نفس راحت کشیدم و برگشتم تو زمین ، ولی باز یادم افتاد که زندگیمو برده .. تمام مدارکم ، کارت ملیم ، گواهینامه ام ، پایان خدمتم ، مدارک ماشینم ، بیمه ماشینم ، ساعتم ، ... اینقدر عصبی شدم که نشستم رو زمین ، حتی لباس هامو هم برده بود و با شرت فوتبال باید میرفتم خونه . زنگ زدیم پلیس اومد صورت جلسه کرد و بنده خدا بابا با دهن روزه سویچ زاپاس آورد و ماشینو بردیم خونه . بی احتیاطی خودم بود که این هم مدارک رو حمل میکردم ولی پیش خودم میگم انگار باید اینطوری میشد و دست من نبوده . من همیشه مراقب وسایلم هستم ولی ایندفعه انگار دزده از من بیشتر بهشون احتیاج داشته ...
دو روز تمام رفتم کلانتری واسه ردگیری موبایل ، طرح شکایت ، المثنی مدارک ، اداره پست ، از صبح تا 8 شب فقط میدوییدم اینور اونور . ین اتفاق جمعه پیش افتاد و الان یک هفته و یک روز از اون ماجرا میگذره . گوشی رو که بیخیال شدم و رفتم یکی دیگه خریدم ، خبری هم از مدارکم نیست . همه میگن به دردش نمیخوره یه جا میندازه دور کسی پیدا کنه بده پست میرسه دستت ، فردا صبح باز باید برم سوال کنم چیزی تخویلشون ندادن ؟ انشالله سر هیچکدومتون نیاد که همش اسیریه . ضرر مالی به کنار اون دوندگیه واسه مدارک سرطانه سرطان !
کاش میومدی بهم میگفتی میدونستم تو کیفت چیا داشتی ولی شرفم اجازه نداد بدزدمش ، همونجا میبردمت پیش عابر بانک یه مبلغی بهت کمک میکردم که دیگه چشمت نره سمت مال کسی . حیف ، حیف که همون شرف رو نداری ...

ششم فروردین ماه یک هزار و سیصد و چهل و هشت ؛
شهرزاد عزیزم ، سلام !
امیدوارم حالت خوب باشه . امیدوارم حالت شبیه خنده هات باشه . امیدوارم خنده‌هات شبیه همون سه سالی باشه که شبانه‌ روز بهشون فکر می‌کردم . این یه ریاضته واسه من . فرصت نشد . زندگی فرصت نداد که باهات خداحافظی کنم . رو در رو . فرصت ندادن تا مثل آدم بغلت کنم . مثل آدم موهاتو بزنم پشت گوشت ، ماچت کنم . مثل آدم بهت نگاه کنم . بهت بگم : شهرزاد ! شهرزاد عزیزم ! عشق من ! خانوم من ! من رفتم . رفتم که برنگردم .
خداحافظ ...

اژدها وارد میشود ( 1395 ) - مانی حقیقی

پی نوشتـــ :
نظرتون راجع به این فیلم چی بود ؟

خواب های دنباله دار ؛ بریم پاریس !

  • سه شنبه ۳۰ خرداد ، ۱۴:۵۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۳۳ بازدید

اگر پست های " عزت الله انتظامی در خواب " و " و باز هم خواب های دنباله دار ... " رو مطالعه نکردید حتما یه نگاهی بهشون بندازید تا به داستان خواب های عجیب و غریب من واقف بشین و بعد بریم سراغ این سری از ولگردی های روحی شبانه من . البته شب که نه نزدیک های صبح بود ، بعد از سحر . همون موقع ها بود که رفتیم پاریس !
طرفای ساعت چهار بود که سحری رو خوردم و خوابیدم . به قسمت عمقی خواب که رسیدم دیدم چمدون به دست توی فرودگاه وایسادم . خیلی خوشحال بودم و بلیط پرواز فرانسه هم دستم بود ! ساک هارو که تحویل دادیم رفتیم سوار هواپیما شدیم و به یه چشم به هم زدنی پرواز 5 ساعت رو رد کردیم و رسیدیم پاریس . همه چیز خیلی جالب بود . همونجا مثل اینایی که اولین باره میان تهران و میپرسن برج میلاد کجاست گفتم بریم برج ایفل . سوار تاکسی شدیم و رفتیم توی کوچه پس کوچه هاش شهر که بیشتر شبیه پامنار خودمون بود ! پیاده شدیم و دیدم برج ایفل رو به رومونه . فکر کنم ده متر هم ارتفاع نداشت ! به بابام گفتم چرا اینقدر کوچیکه ؟ تو فیلم ها که بزرگتر از این حرفا بود ! خندید و گفت نه همینقدره اون مال تو فیلم هاس ! تا اومدیم بریم سوار آسانسورش بشیم و بریم بالا هوا ابری شد و مه آلود ، برفم شروع کرد به باریدن و همه مردم رفتن سمت خونه هاشون . من که خشکم زده بود ! وسط تابستون برف ؟ اینقدر آدم بد شانس ؟ دقیقا باید این اتفاق نادر وقتی میافتاد که ما اومدیم اینجا ؟ هیچی دیگه یه کم صبر کردم تا بند اومد ولی مه همچنان بود . بابام گفت بالا که نمیشه رفت حداقل چندتا عکس بگیر بریم . گفتم آهان عکس ! الان میگیرم . اینور اونورو نگاه کردم دیدم دوربینم نیست ! اوه دوربینم کجاست ؟ یادم اومد که اصلا نیاوردمش ! همه تعجب کردن ! گفتن مگه میشه ؟ گفتم خودم هم هنگ کردم مگه میشه من جایی برم دوربینم نباشه ؟ خلاصه این هم شد بدشانسی دوم و ایفل ندیده رفتیم سمت هتل . دم در هتل یه آقایی وایساده بود داشت فارسی حرف میزد ، تا منو دید بدون مقدمه گفت رفیق هوا خیلی سرد شده و تا حالا سابقه نداشته وسط تابستون برف بیاد ! گفتم Yes ! گفت میدونم مسافری ، تو پاریس یه جا هست به اسم اوراکل که مجسمه یه عقاب بزرگه و خیلی ها نرفتن و اصلا نمیدونن کجاست ، من آدرسشو دارم میدم شما برین و حال کنین . گفتم Thanks , Give Me Please ! گفت حالا چرا انگلیسی حرف میزنی من ایرانیم ! گفتم جدی ؟ نمیدونستم . گفت آره اینجا زندگی میکنم . آدرسو داد و قرار شد که بریم . ولی یهو بابا اومد گفت باید برگردیم سفر تموم شد ! من که هنگ کرده بودم گفتم یه روزم نیست اینجاییم گفت همینه دیگه مسافرت . اومدیم فرودگاه و بدون هیچ عکس گرفته شده و هیچ جای دیدنی دیده شده برگشتیم ایران . این بود سفرنامه که بهتر بگم خوابنامه و شبنامه پاریس به مزخرف ترین حالت ممکن . صبح که بیدار شدم کلی خندم گرفته بود ؛ هم اینکه یارو داشت ایرانی حرف میزد و من فکر میکردم باید انگلیسی جواب بدم تا بفهمه و هم اینکه برج ایفل وسط منطقه پامنار پاریس بود :دی

حال خوش قدر کنار مسجد ارگ ...

  • شنبه ۲۷ خرداد ، ۱۴:۳۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۷۵ بازدید

تا عصر پنجشنبه که از سر کار اومدم خونه برنامه ایی برای جایی رفتن نداشتم و تصمیم داشتم بخوابم تا شب اینقدر که خسته بودم . تازه پیش خودم گفتم نهایتا میرم مسجد محله خودمون یا محل قبلیمون پیش رفقای قدیمیم ولی انگار قسمت جای دیگه با یه حس و حال دیگه بود . ساعت حدودا 9 بود که یکی از دوستام زنگ زد و گفت امشب جایی نمیری ؟ گفتم نه هنوز برنامه مشخصی ندارم . گفت بیا با هم بریم مسجد ارگ ، من زیر انداز هم آوردم تو حیاطش بشینیم هوا هم خیلی خوبه ، هم دعامونو میخونیم هم جای باصفاییه . یکم من و من کردم و با دو دلی گفتم باشه بریم . قرارمون شد ساعت 12 . لباس پوشیدم ، یه قرآن کوچیک هم داشتم با یه مفاتیح خیلی قدیمی برش داشتم و با ماشین اون رفتیم سمت مسجد ارگ . مسیر خیلی شلوغ بود و پلیس همه راه هارو بسته بود ، ساعت حدود 1.30 بود که رسیدیم و رفتیم تو مسجد ارگ . جای سوزن انداختن نبود و یه متر مربع هم جا برای نشستن پیدا نمیشد . به زور اون گوشه کنارها یه جای کوچیک پیدا کردیم و زیر اندازمونو پهن کردیم برای نشستن . هوا خیلی خنک بود و باد ملایمی هم صورتمون رو نوازش میکرد . تا سحر اونجا بودیم ، حس خیلی خوبی داشت ، هم مراسم احیا بود و هم تغذیه روحی . وقتی داشتیم برمیگشتیم کلی خدارو شکر کردم برای این حس ناب ، برای داشتن خدا تو قلبم .. امشب هم قسمت بشه میریم ، دعامون کنید ...

معرفی فیلم ؛ 12 مرد خشمگین

به هیچ وجه قبل از دیدن این فیلم با توجه به سال ساخت و موضوع معمولیش فکر نمیکردم قراره یا همچین شاهکاری رو به رو بشم ! 12 مرد خشمگین فیلمی ساخته سیدنی لومت محصول سال 1957 آمریکاست که داستانش درباره هیئت منصفه دادگاهی دوازده نفره ست که باید دربارهٔ گناهکار بودن یا بی‌گناهی نوجوانی که به اتهام قتل بازداشت شده تصمیم‌ گیری کنن . فیلم به خاطر اینکه فقط از یه لوکیشن تو طول فیلم و دوازده تا بازیگر اصلی استفاده کرده‌ مورد توجه منتقدها و دوست دارهای سینماس . اگر دنبال یه اثر متفاوت و سرتاسر هیجان هستین این شاهکار بی نظیر رو از دست ندین ! 
کارگردان : Sidney Lumet
نویسنده : Reginald Rose
بازیگران : Henry Fonda, Lee J. Cobb, Martin Balsam
هشتمین فیلم برتر دنیا از دیدگاه وبسایت IMDB
خلاصه داستان : 12 نفر از اعضای هیئت منصفه قصد دارند در مورد اعدام شدن جوانی تصمیم بگیرند . تمام اعضا به جز یک شخص رای بر محکومیت جوان میدهند . به مرور زمان با مخالفت همان یک نفر و دلایلی روشنی که می اورد کم کم ...

پی نوشتـــ :
اگر به فیلم فروشی دسترسی ندارین میتونین با یه سرچ ساده تو اینترنت لینک دانلودشو پیدا کنین .

پدر همیشه قهرمان میماند !

  • سه شنبه ۲۳ خرداد ، ۱۳:۲۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۹۳ بازدید

وقتی 6 سالم بود ، بابا قوی ترین مرد دنیا بود ! همیشه و همه جا کنارم بود و هیچ سوالی رو برام بی جواب نمیذاشت .. جلوی همه دوستام با ذوق تمام تعریف میکردم که وقتی پشت فرمون میشینه هیچ آدرسی رو گم نمیکنه و همه جای تهران رو بلده ! همه خیابون ها و حتی کوچه پس کوچه هارو هم زیر پاش میذاره و مارو سریع به مقصد میرسونه .. اون موقع ها پیکان سبز رنگ مدل 48 ش نرم ترین و سریع ترین ماشین دنیا بود . بزرگتر که شدم هر وقت درسی رو تو مدرسه متوجه نمیشدم دلم رو به دانش بابام گرم میکردم و میدونستم که شب وقتی از سر کار میاد با حوصله میشینه و برام توضیح میده . اینقدر درس هارو خوب متوجه میشدم که فرداش تو مدرسه به هم کلاسی هام میگفتم بابای من حتی از خانوم معلم هم بیشتر بلده . اونا هم با چشم های بیرون زده شروع به تحسین و تمجدید بابا میکردن و من هم از داشتن همچین پدری احساس غرور میکردم . یادمه یه بار معلم علوم ازمون خواست کاردستی صورت یه ببر رو درست کنیم و بیاریم ، شبش بابا رفت کاغذ رنگی و مقوا و چسب و ... خرید و خودش شروع به ساختن کرد . صبح که از خواب بلند شدم تا برم مدرسه دیدم آماده شده روی کیفمه . بردش مدرسه و اینقدر با سلیقه درست شده بود که تا آخر سال روی در کلاس چسبونده بودنش ...
از اون روزها بیست و چند سالی میگذره ، از روزهایی که دیگه پیکان بابا زیر پامون نیست و ماشینش تبدیل به مدل جدید شده و چندتا چین عمقی هم روی پیشونیش اضافه شده . دیروز وقتی که داشتیم از کرج به سمت تهران میومدیم ازم سوال کرد اسم این اتوبان چیه و با تعجب جواب دادم شهید باکری دیگه ! گفت آره فراموش کرده بودم . همین لحظه بود که تمام خاطرات بچگی از جلوی چشمام رد شد .. پیر نشو لعنتی تو هنوز قوی ترین بابای دنیایی ...

سعدیا مرد تلگرام نمیرد هرگز !

  • شنبه ۲۰ خرداد ، ۱۶:۴۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۲۳ بازدید

تا حالا با شاعرا در رفت و آمد بودین ؟ باهاشون رو در رو یا تو تلگرام صحبت کردین ؟ به نظر کار ساده ایی میاد ولی انصافا جزو سخت ترین کارهای دنیاست ! چند روز پیش یکی از دوستان شاعر ما تو تلگرام منو توی گپ دوستانشون اد کرد و گفت اینجا چندتا رفیق شاعریم که با هم گپ و گفت میکنیم و خوشحال میشیم توام تو جمع ما باشی . ازش تشکر کردم و گفتم والا من شاعر نیستم و خیلی سواد وزن و قافیه ندارم ، گفت مشکلی نیست دوست داریم تو هم تو جمع ما باشی .. الان سه روز گذشت و من هنوز نتونستم یه کلمه صحبت کنم :دی اصلا هنگ میکنید نشونتون بدم چطوری با ادبیات بازی میکنن و با شعر و قافیه حال و احوال همو میپرسن ! من یه دستشویی میخواستم برم اینقدر فکر کردم چی بنویسم دستشوییم هضم شد !
پی نوشتـــ :
یه نکته رو خیلی وقت بود میخواستم بگم . لطفا اگر از قالب بنده کپی برداری میکنید زحمت بکشید یکم تغییرش بدین تا احساس کنم کارتون بی زحمت نبوده . البته اینکه میبینم اولین بار من از قالب مترو استایل برای بیان استفاده کردم و الان همه دارن کپی برداری میکنن از کارم احساس رضایت میکنم ...

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم !

  • چهارشنبه ۱۷ خرداد ، ۱۳:۲۶ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۴۲ بازدید

امروز باید ثبت میشد ! روزی که ناامنی رو بعد از سال ها تو پایتخت به چشم دیدیم و تمام تن و بدنمون به لرزه افتاد . حمله مسلحانه به مجلس و منفجر کردن جلیقه انفجاری تو حرم امام خمینی سکوت شهر رو به هم ریخت . خدا امروز و روزهای بعد از این رو به خیر کنه ، برای آرامش تهران و ایران دعا کنیم ...
بخونید جزییات امروز رو به نقل از فارس نیوز : به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، صبح امروز ( 17 خرداد ماه 96 ) فردی با ورود به مجلس شورای اسلامی به سمت نیروهای حفاظت مجلس تیراندازی کرد.
ساعت 10:40 :
طبق آخرین اطلاعات، فردی در پوشش مراجعه‌کننده وارد راهروی مجلس شده و با تیراندازی به یکی از محافظین وی را از ناحیه پا مجروح کرده و متواری شده است.
در زمان تیراندازی 2 نفر از مراجعه کنندگان هم زخمی شده اند.
ساعت 10:55 :
گزارش خبرنگار فارس از مجلس حاکیست، شنیده شده ضاربان سه نفر هستند که دو نفر آنها مسلح به سلاح کلاشینکف و یک نفر کلت کمری داشته اند؛ ضاربان متواری شده‌اند و تلاش نیروهای حفاظتی مجلس برای دستگیری آنها ادامه دارد.
ساعت 11:15 :
طبق آخرین اخبار تعداد مجروحان حادثه تیراندازی در مجلس به 8 نفر رسیده است.
در پی این درگیری، درب‌های ورود و خروج خبرنگاران به راهروهای مجلس بسته شده است و تعدادی از نمایندگان نیز برای بررسی موضوع از صحن علنی مجلس خارج شده‌اند.
ساعت 11:30 :
گفته می شود ضاربان به سمت ساختمان شمالی مجلس که دفتر نمایندگان در آن قرار دارد، حمله کرده و اکنون در آن مستقر هستند.
از سوی دیگر در خیابانهای اطراف مجلس محدودیت های عبور و مرور حاکم شده است.
ساعت 11:35 :
بر اساس گزارش خبرنگار فارس، محمد جعفری مسئول دفتر رئیس مجلس شورای اسلامی دقایقی قبل با حضور در صحن علنی مجلس برای دقایقی با مسعود پزشکیان نائب رئیس اول خانه ملت که در غیاب لاریجانی ریاست صحن علنی را بر عهده داشت‌، گفت‌وگو کرد.
ساعت 11:40 :
طبق شنیده‌ها، یکی از مهاجمان تیراندازی به مجلس عامل انتحاری است که در محاصره‌ی نیروهای امنیتی است.
ساعت 11:48 :
در پی تیراندازی در مجلس، برخی رسانه گزارش دادند که هم اکنون نهاد ریاست جمهوری تدابیر حفاظتی و امنیتی بیشتری برای تردد مراجعه‌کنندگان در نظر گرفته است.
ساعت 11:50 :
علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی که ساعتی قبل ضیافت مجلس را به مسعود پزشکیان سپرده بود، با حضور در صحن علنی پارلمان به گفت‌وگوی کوتاهی با پزشکیان و برخی نمایندگان مجلس پرداخت و صحن علنی را ترک کرد اما پس از دقایقی مجدداً در صحن علنی حضور یافته و ریاست جلسه را بر عهده گرفت.
از زمان شنیده شدن صدای تیراندازی در راهروهای پارلمان، همه خبرنگاران، تصویربرداران و عکاسان به داخل صحن علنی هدایت شدند و هم‌اکنون اجازه خروج به آنها داده نمی‌شود.
ساعت 11:54 :
وزارت اطلاعات دقیقی قبل طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد که درصورت دیدن فعالیت و یا اشخاص مشکوک به تروریست، درمحلی که هستید با شماره 113وزارت اطلاعات تماس بگیرید.
ساعت 12:00 :
علی لاریجانی دقایقی پیش با همراهی تعدادی از نمایندگان وارد صحن مجلس شد و پس از وقفه‌ای کوتاه در جایگاه رئیس مجلس قرار گرفت.
پس از اتفاق تروریستی امروز مجلس خبرهای متفاوتی از نمایندگان به گوش می‌رسد اما مجلس همچنان به کار خود ادامه می‌دهد، هرچند که نمایندگان به طور مستمر درحال تردد و تجمع در صحن مجلس هستند ...
این خبرها مرتب به روز میشه و میتونید لحظه ایی این حادثه رو از اینــجا دنبال کنید ...

نبخشید ، دیگران فراموش کارند !

  • شنبه ۱۳ خرداد ، ۱۰:۵۹ ق.ظ
  • دست نوشت
  • ۳۴۳ بازدید

گاهى دوست داشتن آنقدر دم دستمان است که فراموش میکنیم باید براى داشتنش تلاش کنیم . آنقدر راحت از اشتباهات هم میگذریم که طرف مقابلمان احساس میکند براى همیشه و در همه حال هستیم .
گاهى راحت نبخشید ، زود فراموش نکنید و بیشتر به دل بگیرید ! بگذارید آدم ها بدانند براى بودن در زندگیتان یک بار بیشتر فرصت ندارند !
#مسعودکوثرى
پی نوشتـــ :
نمیدونم ! شاید همیشه باید بخشید و شاید هم ...